تبلیغات
اکسیر

 

 شنبه 8 بهمن 1384

[عمومی , ]

استاد جلیل شهناز بزرگترین هنرمند رادیو ایران
محمدرضا لطفى
 
زحمات انسان هایى كه عمرى را در این مرز و بوم با هنر و صنعت شان به پیشرفت احساس و اندیشه ایرانیان كمك شایانى كرده اند باید با گوش جان شنید و با نگاه عمیق دید. گاهى به نظر مى رسد به خاطر سرعت در حوادث، به خصوص در این سالیان، چشم و گوش ما بر روى هنر این عزیزان در مشغله پیچ درپیچ جریانات اجتماعى بسته و یادشان به بوته فراموشى سپرده مى شود. این گونه است كه ما وظیفه داریم با طرح مجدد و بازمجدد این بزرگان، جامعه خود را حساس تر نگاه داریم تا احساس تاریخى ما به همراه شناخت بیشتر از عملكرد این عزیزان شور زندگى و عشق را تداوم بخشد كه جامعه كنونى به خصوص جوانان ما سخت به مهر و محبت و دوستى و تاثیر از این اساتید نیازمند است. جوانان ایران باید بدانند كسانى كه بذر عشق را با نغمات و كلمات و صنعت شان طى قرون كاشته و فرهنگ ایران زمین را آبیارى كرده اند تا چه حد مورد احترام ما هستند. این احترام تنها به آنها نیست بلكه احترام به خودمان نیز هست. حرمتى كه حرمت مى آورد، عشقى كه دوستى به دنبال دارد و این ارزش والایى است كه باید در روابط اجتماعى ما بیشتر تقویت شود تا تمدنى در روابط انسانى و اخلاقى اش پابرجا و شكوفا بماند. در طول تاریخ فروپاشى تمدن ها همیشه به دست دشمنان خارجى نبوده است بلكه گاهى مردم یك كشور نیز در اثر سوانح داخلى و كم توجهى به حرمت ها و مناسبات خوب اجتماعى رفته رفته باعث بى رنگ شدن ارزش ها و فروپاشى تمدن ها مى شوند. تمدن هاى یونان و روم و حتى ایران باستان در اثر فساد و از دست دادن معنویت فردى و اجتماعى ویران و دچار فروپاشى شدند. ما باید با درس گرفتن از تاریخ كشورهاى كهن موجب ماندگارى ارزش هاى برجسته تمدن خود شویم. استاد جلیل شهناز هنرمند همیشه خلاق در شهر پرنگار اصفهان به دنیا آمده اند. درخت خاندانى شهنازها «پدر ، على، حسین و جلیل» با سابقه بسیار طولانى، تولیدگر آثارى بوده اند كه همه موسیقى نوازان از این درخت خاندانى استفاده هاى شایانى كرده اند. اگرچه هنرمند و یار استاد شهناز، استاد حسن كسائى به صورت رسمى شاگرد این هنرمند بزرگ و ماندگار نبودند اما همان گونه كه خود ایشان اذعان دارند بى اندازه متاثر از ساز این سه برادر بوده اند كه جلیل سرآمد این تاثیر بوده است. به گونه اى كه بعضى از ضربى ها و چهارمضراب هاى جلیل را مى توان در لابه لاى ساز استاد كسایى شنید. دوستى درست در شب عزیمتم به اروپا به من زنگ زد و گفت: استاد شهناز را به بیمارستان پارس برده اند و ایشان خبر شما را مى گرفت. با اینكه چند ساعتى به پرواز من نبود باعجله در معیت یكى از دوستانم به سرعت به بیمارستان رفتم. متاسفانه وقت ملاقات تمام شده بود و بالاخره با تلاش بسیار توانستیم در اتاق ۳۰۵ بیمارستان پارس ایشان را ملاقات كنیم. استاد با دیدن من خاطراتى را با بیان چند شعر برایم زنده كرد. در چشمانش شوق دیدار و غم از دست دادن آن مجالس انس و الفت و دوستان و یاران همدل مشاهده مى شد. به پاس بهره عمیقى كه من در دوران نوجوانى به صورت غیرمستقیم از شاگردى ساز ایشان برده بودم، بیشتر دوست داشتم سخن هاى پربار ایشان را با گوش جان بشنوم و به همین خاطر سكوت اختیار كردم. در لابه لاى حرف ها، نگاه غمگنانه شان به همراه دلشكستگى ها و خاطراتى را كه مى رفت تا مبهم شود مى دیدم. سه تارى در جلد مشكى به پنجره آویزان بود تا تنهایى ایشان را جبران كند. در این فضا من سكوت را شكستم و گفتم: استاد عزیز من و همه موسیقى نوازان كشور سالیان دراز مضراب و پنجه شما را دنبال كرده ایم و بعضى از قطعات را مضراب به مضراب از طریق رادیو تهران و ایران فراگرفته ایم. هنگامى كه برنامه ساز تنها در سال هاى بعد از ۴۵ به ساعت یك ربع به سه بعدازظهر انتقال یافت كه ما به خاطر دبیرستان نمى توانستیم آن را بشنویم، من ضبط صوت گروندیك برادرم را قبل از ساعت ۲ بعدازظهر روشن مى كردم و دور ضبط را كند مى كردم تا بتواند در نبود من ساز تنهاى شما را ضبط كند و خود به دبیرستان مى رفتم. در تمامى این فاصله یعنى تا زنگ آخر كه ساعت چهار و ده دقیقه مى شد، بى صبرانه براى شنیدن تك نوازى شما ثانیه شمارى مى كردم و این انتظار كه هفته اى یك روز برایم اتفاق مى افتاد مرا از پا درآورده و قرار مرا بریده بود. همیشه فكر مى كردم كه این بار استاد چه آواهایى را در لابه لاى آواز ها، چهارمضراب ها و ضربى ها خواهد نواخت. با زنگ آخر دبیرستان به سرعت به خیابان مى رفتم و با تاكسى خودم را به منزل رسانیده و یك راست توى اتاقم مى رفتم تا این اثرى هنرى را بشنوم. نوار تمام شده بود اما ضبط صوت هنوز روشن بود و صداى تلق تلق آن مى آمد كه نشانگر اتمام نوار ریل بود. من آن را برمى گردانیدم و با اولین مضراب سر وقت كوك تارم مى رفتم و قطعه را تقلید مى كردم. خیلى مواقع ۱۴ دقیقه تكنوازى را نعل به نعل و همزمان با ایشان مى زدم. تصور كنید كه اگر ایشان نبودند من چه گوهرى را كه نماینده اصالت، عشق، معنویت و فرهنگ بود از دست داده بودم.هنرمند بزرگ و ماندگار جلیل شهناز اولین استادم بود، هنگامى كه در نوجوانى با نواى ساز خود مرا با صداى عشق و صفاى باطن آشنا نمود. ایشان و استاد كسائى تنها ساز ننواختند بلكه جوانه ملیت را در دل ما كاشتند كه از خداوند متعال آرزومندم این دو بزرگ را عمر بیشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بیشتر و عمیق تر تكیه به ایران و تمدن شنیدارى آن زنند. نغمه هاى این مرز و بوم هیچ گاه از بین نمى رود و دل و جانمان زنده به عشقى است كه این عزیزان در روح ما دمیده اند و هنوز هم استوار نهیب این آتش جاودان را در دستگاه راست با شور و نواى عشق در تپه ماهور هاى دشت فارس به همراه مهر همایونى در دل عاشق ما در گاه هاى پنج گانه یعنى گاه یك، دو، سه، چهار و پنج گاه مى دمند.با استاد در بیمارستان خداحافظى مى كنم و درد و اندوه ایشان را به بیرون مرز ها مى برم و مى دانم كه در كنسرتم در موزه شهر زوریخ در ۲۵ ژانویه كیفیت این دیدار را خواهم نواخت.مى دانم كه این حلقه عشق را تمامى نیست/این دایره مینا را تزلزلى نیست و/اصالت وجود پاك مردم را پایانى نیست.جوانان ما راه این استادان را دنبال مى كنند و مى دانم كه موفق مى شوند و پرچم هنر موسیقى همیشه برفراز ملیت ما برافراشته خواهد ماند.

 

نوشته شده توسط داریوش در  شنبه 8 بهمن 1384  و ساعت 07:01 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]