تبلیغات
اکسیر

 

 چهارشنبه 5 بهمن 1384

[عمومی , ]

سال ۱۳۰۷ هجرى شمسى دو رجل سیاسى مشهور در تاریخ معاصر ایران با یكدیگر وعده دیدار داشتند: در میان دانشجویان ایرانى راهى فرنگ و فرانسه جوانى از تركان پارسى گو به نام مهدى بازرگان حاضر بود كه در كاخ سعدآباد حضور یافته بود تا در آخرین روزهاى زندگى دانش آموزى خویش در ایران با رضاخان پهلوى دیدار كند: «ما را خطاب صحبت قرار دادند... ربع ساعتى طول كشید. من تمام آنها را فراموش كرده ام. جز یك مطلب آن را... [رضاخان گفت:] شما را به مملكتى اعزام مى كنیم كه جمهورى است و نظام آنها با نظام ما متفاوت است. شما نباید نظام سیاسى آنها را براى ما بیاورید، بلكه صفت و آداب آنها را یاد بگیرید.» بازرگان چندى بعد در دهه ۴۰ كه به عنوان متهم در دادگاه حكومت پهلوى از خود دفاع مى كرد از این «پند و تهدید» رضاخان روایتى ملایم ارائه كرد اما قضاوت نهایى درباره رضاخان را به عهد كهنسالى واگذار كرد كه نشان مى داد آن جوان مودب مقابل موسس سلسله پهلوى در دل سخن بسیار داشت: «رضاشاه كورخوانده بود. او نمى دانست كه نمى شود به كسى گفت تو به آنجا برو و چشم خود را بر روى پاره اى از موضوعات ببند و تنها یك جهت خاصى را یاد بگیر. به این ترتیب با اعزام محصلین به اروپا كه غالبشان از طبقات متوسط بودند و محصلینى كه از طرف خانواده ها فرستاده شده بودند، نطفه مبارزات سیاسى و اجتماعى دانشجویان منعقد شد.» بدین ترتیب از همان دیدار اول دوچهره از جنبش بورژوازى ایران رودرروى یكدیگر قرار گرفتند: رضاخان همچون مظهر بورژوازى دولتى ایران و مهدى بازرگان همانند نماد بورژوازى ملى ایران. اولى «لویاتان ایرانى» (آن هیولاى بى دم و اشكم) را به یاد مى آورد كه پس از یكصدوپنجاه سال هنوز نتوانسته مدرنیته دولتى را مستقر سازد و دومى یادآور «مشروطه ایرانى» است كه پس از یكصد سال هنوز نتوانسته دولت مدرن را تاسیس كند. دو دشمن ناكام كه نبرد آنان هنوز پس از پایان عمر رضاخان و مهدى بازرگان ادامه دارد.
به همین دلیل است كه مى توان گفت مهدى بازرگان و رضاخان نه فقط دو شخص كه دو شخصیت (تیپ) متفاوت هستند كه مى توان در پرتو مطالعه زندگى و افكار آنان دو جریان و جناح حاضر در صحنه سیاسى و اجتماعى ایران امروز را از یكدیگر بازشناخت. این مطالعه به ویژه در فهم جنبش بورژوازى و طبقه متوسط ایران معنا دارد. فرض ما بر این نكته استوار است كه رضاخان پهلوى مهمترین چهره مدرنیسم آمرانه در ایران است كه مى كوشید با ترویج نوعى مدرنیته دولتى، دولتى مدرن در ایران تاسیس كند. ایجاد دولت مطلقه و متمركز، ترویج زبان و فرهنگ واحد و ملى، تقویت نهاد دولت و ماشین بوروكراسى، ایجاد نظام آموزشى و قضایى متمركز و برنامه ریزى شده و تلاش براى دولتى كردن دین در عین تاكید بر جدایى آن دو از هم و دخالت حكومت در هنجارهاى مذهبى (مانند كشف حجاب) در عین تلاش براى كمرنگ كردن نقش مذهب در زندگى نشانه هایى است كه به ما كمك مى كند تا این فرضیه را ثابت كنیم. در عین حال بخش عمده اى از تلاش هاى پهلوى اول توسط پسرش محمدرضا دنبال شد كه مهدى بازرگان مستقیماً در سرنگونى وى نقش برجسته اى داشت. اصلاحات ارضى، ایجاد احزاب دولتى به ویژه حزب واحد رستاخیز، تاسیس فروشگاه هاى زنجیره اى دولتى و ایجاد صنایع مونتاژ دولتى از جمله برجسته ترین نشانه هاى تداوم پروژه مدرنیته دولتى در عصر «پهلوى پسر» است كه پیش از این در رساله «لویاتان ایرانى» گزارشى از آن ارائه كرده ایم. (سیاست نامه شرق، شماره ۲ ، آذر ۱۳۸۴) معمولاً تصور مى شود مهمترین رقیب این جریان غالب بنیادگرایان و سنت گرایان مخالف تجدد یا چپ گرایان مخالف سرمایه دارى بوده اند این در حالى است كه به نظر مى رسد رقیب اصلى بورژوازى دولتى در درون طبقه متوسط شكل گرفت و به تدریج علیه جریان غالب شورش كرد. مهدى بازرگان از این جهت بهترین مصداق براى این مطالعه موردى و در عین حال تحلیل جامع و مانع است. به گونه اى كه مى توان نقاط تمایز شخصیتى او و رضاخان را نقاط تمایز بورژوازى دولتى و ملى دانست: مهدى بازرگان فرزند انقلاب مشروطه است یعنى درست در ایامى كه فرمان مشروطه صادر شد او به دنیا آمد و در همان روزهایى كه پدرش در صف مشروطه خواهان بود رضاخان در رده قزاقانى قرار داشت كه مهم ترین مخالفان مسلح مشروطه به حساب مى آمدند. از زندگى پیش از قدرت گرفتن رضاخان تصویر كاملى در دست نیست اما مى دانیم كه او هیچ گاه دل در گرو مشروطه نداشته و در طول سالیانى كه ظاهراً پادشاه مشروطه شد (وى موسس اولین سلسله اى است كه در تاریخ پادشاهى ایران مشروعیتش را دست كم در ظاهر امر از پارلمان نه ایل و قبیله اخذ كرد) هرگز به سابقه مشروطه خواهى خویش استناد و اشاره اى نكرد برخلاف وى بازرگان از آغاز در خانواده اى مشروطه خواه متولد شد. پدرش حاج عباسقلى خان با سیدحسن مدرس ارتباط داشت و یك بار نامزد نمایندگى مجلس شوراى ملى از سوى آذرى هاى تهران شد و هر چند كه راى نیاورد اما از مشروطه برنگشت. بدین ترتیب در روزهایى كه رضاخان علیه مشروطه كودتا مى كرد پدر بازرگان یار مشروطه خواهان بود. از سوى دیگر توجه به خاستگاه اجتماعى و طبقاتى بازرگان و رضاخان مى تواند داورى ما را درباره آن دو كامل كند. رضاخان از حاشیه طبقه متوسط برخاسته بود. روستازاده بود كه تا پایان عمر براى فئودال شدن تلاش مى كرد و با وجود به دست آوردن حكومت همچنان در پى زمین بود اما حاج عباسقلى خان تاجرى بود كه به صنعت هم روى آورده بود. او كه به دلیل فعالیت هاى اقتصادى اش براى خانواده اش نام و شهرت «بازرگان» را انتخاب كرد، افزون بر تجارت به خرید و فروش املاك در شمال تهران و ورامین و شهریار مى پرداخت و از همه مهم تر ۶۰ سهم از سهام تلفن ایران را نیز خرید و مدتى نیز شركت تلفن را در برخى از استان هاى ایران (از جمله مازندران و همدان) اجاره كرد و برخى از شركت هاى تولیدى و صنعتى را خود تاسیس و دایر كرد كه از آن جمله مى توان به كارخانه صابون سازى در غرب تهران اشاره كرد.
165417.jpg
اگر رضاخان توانست در مدتى كوتاه به فرماندهى فوج قزاق برسد پدر مهدى بازرگان رئیس هیات تجارت (اتاق بازرگانى) تهران شد كه البته پس از مدتى توسط رضاخان شاه شده برچیده شد. دیگر ویژگى خانواده «بازرگان»ها در برابر خانواده «پهلوى»ها به قومیت آنان بازمى گردد. رضاخان از سوادكوه مازندران برخاسته بود كه زبان و نژاد این منطقه در مقابل تهران حاشیه اى است. مردم مازندران به یكى از لهجه هاى زبان فارسى سخن مى گویند و براى آن در برابر زبان مادر هویتى جداگانه قائل نیستند اما «بازرگان»ها تبریزى هایى بودند كه در تهران ساكن شده بودند و گرچه در خانه و خانواده به زبان آذرى سخن نمى گفتند اما هویت آذرى در كنار هویت فارسى در ناخودآگاه ذهنى آنان وجود داشت. نام كامل پدر مهدى بازرگان حاج عباسقلى خان تبریزى بود و نامزدى وى از سوى آذربایجانى هاى مقیم پایتخت نشانگر پیوند وى با هویت مستقل اما متحد «آذرى- ایرانى»اش بود. مى دانیم كه تبریز در فاصله تاسیس دولت صفویه تا ایجاد دولت پهلوى نقشى حیاتى در تاریخ ایران ایفا كرده است به گونه اى كه برخى مورخان و متفكران از این دوره از تاریخ ایران به عنوان مكتب تبریز یاد كرده اند. تبریز اولین پایتخت دولت ملى ایران در عصر صفویه بود كه از دست رفتن آن در عهد شاه اسماعیل اول (در جنگ چالدران) یك نوستالژى تاریخى به حساب مى آید و با وجود آنكه دیگر شاهان صفوى پایتخت ایران را در سال هاى بعد تغییر دادند اما از اهمیت تبریز كاسته نشد. تبریز در دوره دولت قاجار به پایتخت دوم ایران و محل استقرار نایب السلطنه و دربار دوم ایران تبدیل شد و همتاى تهران وزیر و لشكر داشت. با تضعیف دولت قاجار و سقوط استبداد سنتى این سلسله هم از اهمیت تبریز كم نشد.
گرچه مشروطه اول در تهران منعقد شد اما پس از سقوط آن این تبریز (و رشت و اصفهان) بود كه مشروطه را نجات داد. انجمن تبریز و چهره هاى سرشناس آن مانند سیدحسن تقى زاده از مهم ترین نهادها و رهبران مشروطه دوم بودند. بنابراین بیراه نخواهد بود كه براساس جمع هویت اقتصادى و فرهنگى خانواده بازرگان او را از جمله آخرین برآمده هاى مكتب تبریز بخوانیم.
در كنار تمایزات سیاسى، اقتصادى و اجتماعى (قومى، طبقاتى) «بازرگان »ها با «پهلوى» ها تمایز فرهنگى (مذهبى، فكرى) عمیقى نیز میان دو خانواده وجود داشت. حاج عباسقلى بازرگان رجلى مومن و معتقد بود. (در خانه اش جلسات علمى و دینى برقرار مى كرد و با نهاد روحانیت پیوندى عمیق داشت. از كودكى آموزش دینى فرزندانش را آغاز كرد و گرچه فرزندش را راهى فرنگ كرد اما همزمان بر ضرورت دیندارى او تاكید مى كرد. پدر بازرگان به اندازه اى مومن بود كه به هنگام اعزام پسر به فرنگ از فقیهى فتوا گرفت تا بداند حكم زندگى میان مسیحیان چیست؟ و هنگامى كه او پاسخ داد اگر نیت تبلیغ اسلام باشد حلال است، مهدى راهى فرانسه شد. همین مسئله نشان مى دهد كه حاج عباسقلى خان افزون بر دیندارى بر دانایى فرزندش نیز تاكید داشت. در ایران مهدى نوجوان شاگرد ابوالحسن خان فروغى بود كه از علم جدید و علم قدیم به او دانش ها آموخت و براى اولین بار به بازرگان جوان آموخت كه مى تواند به جاى قرائت محض قرآن به تحلیل و تفسیر آن نیز بپردازد. بازرگان در فرانسه نیز علم مهندسى آموخت و در مدرسه نساجى تحصیل كرد و به علم جدید مجهز شد و آنگاه به ایران بازگشت. این درحالى است كه رضاخان خود پادشاهى بى سواد بود و فرزندش محمدرضا را گرچه راهى سوئیس كرد اما او را به فراگرفتن دانش نظامى واداشت هرچند كه در این زمینه نیز تحصیلات معتبرى از محمدرضا پهلوى سراغ نداریم.
165414.jpg
محمدرضا اما همچون پدرش اهل دیانت و شریعت نبود. پدرش جز در سال هاى اولیه حكومت كه تظاهر به دیندارى مى كرد در سال هاى بعد همان پوسته را نیز دور انداخت و شریعت زدایى را از خود و خانواده اش آغاز كرد و محمدرضا آن را پیگیرى كرد. بى گمان یكى از مهمترین دلایل فروپاشى حكومت پهلوى بى توجهى آن به شریعت و فراتر از آن تلاش براى شریعت زدایى بود. نقطه اى كه درست در مقابل تلاش «بازرگان» ها قرار داشت. مى دانیم كه پدر بازرگان رابطه اى مستمر و مستقیم با آیت الله بروجردى داشت هرچند كه نتوانسته بود او را به دفاع از نهضت ملى ایران در دهه ۳۰ وادار كند. همین رابطه در نسل بعد میان مهدى بازرگان و آیت الله شریعتمدارى برقرار شد و بعداً میان مهدى بازرگان و آیت الله مرعشى نجفى ادامه پیدا كرد. آیت الله زنجانى نیز در عصر نهضت مقاومت ملى (كه بازرگان از سران آن پس از كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود) از جمله متحدان بازرگان بود. رابطه بازرگان و شریعتمدارى یادآور پیوند مذهب و قومیت در ایران است. شریعتمدارى فقیهى آذرى بود و بازرگان نیز ریشه هاى آذرى داشت. گذشته از جایگاه محافظه كارانه شریعتمدارى در مذهب شیعه كه شباهت هایى میان او و بازرگان در حوزه سیاست به وجود مى آورد توجه به آنچه شخصیت بازرگان و علایق او را مى سازد در اینجا ضرورى است. مهدى بازرگان پس از سفر فرنگ به ایران بازگشت و راه پدرش را همچون بورژوایى تمام عیار ادامه داد. از عرصه معیشت آغاز مى كنیم: مهدى بازرگان گرچه در مقاطعى از عمر رئیس بخشى از دولت یا تمامى آن شد اما هرگز كارمند دولت نشد.
اولین شغل او در ایران تدریس در دانشكده فنى دانشگاه تهران بود اما از این حرفه روشنفكرانه مهمتر تاسیس یك شركت خصوصى بود. در سال ۱۳۱۵ به همراه دوستانش: «یك شركت هفت نفرى همه فن حریف به نام اما (اتحاد مهندسان ایران) با مبلغ هفت هزار تومان تاسیس كردیم.» این شركت به روایت خود بازرگان اولین شركت مهندسى مشاور در ایران بود كه در حرفه هاى مختلف فنى از جمله ساختمان، ماشین، تاسیسات و صنایع شیمیایى طراح، مشاور، مقاطعه كار و مجرى بود و از جمله كارهاى آن نقشه بردارى خط تلفن تهران- فشافویه، نقشه بردارى ساختمان دانشكده كشاورزى كرج، ساختمان هیدرولیك سد كرج و طرح سیم كشى برق قم بود. چندى بعد بازرگان به ریاست دایره تاسیسات و محاسبات فنى بانك ملى منصوب شد و سپس در دولت دكتر محمد مصدق به معاونت وزارت فرهنگ رسید. مهمترین سمت دولتى او در ایران دوره ریاست هیات مدیره شركت نفت ایران پس از خلع ید بود و چندى هم به ریاست سازمان لوله كشى آب تهران رسید. نقش بازرگان در لوله كشى آب تهران مسئله اى است كه در سایه اقدامات سیاسى او نادیده مانده است اما آنچه در این میان مهم است اینكه بازرگان توانست «تجارت» پدر را به «صنعت» تبدیل كند بدون آنكه به استخدام دولت درآید. با كودتاى ۲۸مرداد بازرگان به دانشگاه بازگشت اما از فعالیت در بخش خصوصى هم غفلت نكرد. هنگامى كه در اعتراض به قرارداد كنسرسیوم (عدول از نهضت ملى نفت ایران در عهد پهلوى دوم) از دانشگاه اخراج شد همراه با ۱۰ استاد دانشگاه شركت یاد (یازده استاد دانشگاه) را ایجاد كرد. با وجود این فعالیت هاى سیاسى بازرگان سبب شد او زندان را تجربه كند و مهدى بازرگان در زمره اولین زندانیان دیكتاتورى مدرنى به حساب آمد كه سعى مى كند با زور سرنیزه دولت ایران را مدرن كند. پس از زندان اما بازرگان دریافت كه «بخش خصوصى» بدون «جامعه مدنى» نمى تواند در برابر نهاد دولت مقاومت كند. ایجاد كنفدراسیونى از نهادهاى مدنى محصول همین دوره و تداوم همان سنت پدرى بازرگان است كه رئیس اتاق بازرگانى تهران بود. نام این كنفدراسیون مدنى «جمعیت متاع» بود كه تعبیر اختصارى «مكتب تربیتى، اجتماعى و عملى» به حساب مى آید. در میان موسسان این مجموعه نام افرادى مانند دكتر یدالله سحابى، مهندس عزت الله سحابى، دكتر ابراهیم یزدى، آیت الله مرتضى مطهرى، آیت الله دكتر مهدى حائرى یزدى و احمد آرام هم به چشم مى خورد و در مجموع نهادهاى زیر ساختار آن را تشكیل مى دادند: ۱- انجمن اسلامى مهندسین ۲- هنرستان كارآموز ۳- انجمن اسلامى پزشكان ۴- شركت سهامى انتشار ۵- انجمن اسلامى بانوان ۶- انجمن اسلامى معلمان ۷- موسسه اسلامى نارمك از جمله مسجد جامع نارمك كه توسط همین موسسه ساخته شد و دبیرستان كمال نارمك كه در آن افرادى مانند محمدعلى رجایى تدریس مى كردند ۸- شركت و كارخانه ایرفو كه به تولید صنعتى اختصاص داشت و از سهامداران آن مى توان به آیت الله سیدكاظم شریعتمدارى، آیت الله سیدهادى میلانى، محمدعلى رجایى، محمدجواد باهنر و اكبر هاشمى رفسنجانى اشاره كرد.
165483.jpg
در سال ۱۳۴۷ نیز مهدى بازرگان مركز تولید صنعتى صافیاد را به وجود آورده بود كه پس از انقلاب اسلامى نیز احیا و فعال شد. این شركت دستگاه هاى تاسیساتى حرارتى و تهویه تولید مى كرد كه تا دوران پیروزى انقلاب اسلامى مهدى بازرگان مدیرعامل كارخانه آن بود. تنها حقوق دولتى بازرگان یك سال قبل از تاسیس كارخانه صافیاد كاملاً قطع شد، هر چند كه این حقوق بیش از آنكه برآمده از سمت دولتى وى باشد، محصول كار معلمى و استادى وى در دانشكده فنى دانشگاه تهران بود. بازرگان در صافیاد دفترى داشت كه تا آخر عمر در آن به سر مى برد و فارغ از دولت به تولید صنعت مى پرداخت. اختراع دستگاه تهویه زنت (مخفف زمستانى / نیمه / تابستانى) از جمله محصولات این كارخانه بود. طراحى برج پارچه اى، برج خشك و تر، زتكا (تهویه زمستانى _ تابستانى _ كامل) نیز از دیگر محصولات صافیاد بود كه سبب شد مهدى بازرگان بدون نیاز به دولت بتواند به زندگى بورژوایى خود ادامه دهد. در كنار این بخش خصوصى و جامعه مدنى مستقل و واقعى مهدى بازرگان در عرصه سیاسى نیز موسس نهادهایى بود كه بدون توجه به محتواى آنها در زمره احزاب سیاسى با سابقه ایران قرار مى گیرد. مشاركت در احیاى جبهه ملى، ایجاد نهضت مقاومت ملى، تاسیس نهضت آزادى و جمعیت ایرانى دفاع از حقوق بشر نشان مى دهد بازرگان سیاستمدارى حرفه اى و اصلاح طلبى غیرحكومتى است. هیچ كدام از احزابى كه بازرگان به عضویت آن درآمد دولت ساخته نبودند. گرچه كارنامه نهضت آزادى مستقل از كارنامه مهندس بازرگان باید مورد بررسى و نقد قرار گیرد اما این واقعیت غیرقابل انكار است كه این حزب در كنار هیات موتلفه اسلامى از معدود احزاب غیردولتى ایران معاصر به حساب مى آیند. مشى سیاسى بازرگان و استراتژى او نیز در این شرایط متناسب با جایگاه او به عنوان یك بورژواى ملى قابل فهم است. بورژواى اصولاً رفرمیست و اصلاح طلب است. بازرگان نیز در سراسر عمر خود یك مشروطه خواه تمام عیار بود. با وجود اینكه در فرانسه جمهوریخواهى را تجربه كرده بود و به توصیه رضاخان براى بى توجهى به آزادیخواهى وقعى ننهاده بود اما او در اصل مشروطه خواه بود و توجهى به شكل حكومت نداشت و ترجیح مى داد بر حاكمیت قانون بدون توجه به صورت اعمال آن تاكید كند. همین رفتار مهدى بازرگان است كه سبب شد گروهى از متاثران از او كه از نهضت آزادى جدا شدند و سازمان مجاهدین خلق را تشكیل دادند در هر دو مقطع اقدام مسلحانه علیه سلطنت پهلوى و جمهورى اسلامى وى را رفرمیست و سازشكار بخوانند. حسین روحانى از اعضاى ماركسیست شده مجاهدین خلق در كتابچه تاریخچه این سازمان، بازرگان را به همین اتهام مى نوازد و محمدحسین سبحانى عضو جدا شده همین سازمان در خاطرات خود از مسعود رجوى به نقل از وى مى نویسد كه رجوى، مهندس بازرگان را بورژوایى سازشكار تحلیل مى كرد.
در سال هاى بعد این تفسیر از مهدى بازرگان به گروه هاى سیاسى دیگر نیز تسرى یافت و از جمله دانشجویان خط امام و برخى از روشنفكران دینى كه خود در انجمن هاى اسلامى دانشجویان از مهندس بازرگان درس آموخته بودند او را سازشكار قلمداد كردند فارغ از آنكه احتیاط، محافظه كارى، اخلاق لیبرالى، ترجیح سازش به ستیز، برترى گفت وگو بر جنگ از ویژگى هاى شخصیتى بازرگان است. بازرگان در واقع به دلیل آنكه در برابر گرایش هاى «چپ گرایانه» (به مفهوم عام كلمه از چپ ماركسیستى تا چپ اسلامى) قرار گرفته بود، راست قلمداد مى شد در حالى كه او به عنوان وارث سنت اعتدالیون در جنبش مشروطه (سنتى كه از پدر به ارث برده بود) نمى توانست جز این باشد. مى دانیم كه مهدى بازرگان هرگز مشى مبارزه مسلحانه را تایید نكرد و با وجود آنكه با تامل در سخنان بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت اما هرگز به آنها ملحق نشد و به جز درباره نیت آنان از خود واكنشى مثبت انجام نداد. پس از انقلاب اسلامى گروهى دیگر نیز بازرگان را به اقدامات انقلابى فراخواندند اما این نیز از عهده او خارج بود. عمل سیاسى بازرگان پس از زندان نماد این شخصیت سیاسى مستقل، محتاطانه و محافظه كارانه (به معناى مثبت كلمه) است. در این ایام بازرگان از فعالى سیاسى به فعالى اجتماعى بدل شد. تدریس، تحقیق، ایجاد انجمن هاى صنعتى و اجتماعى مهم ترین اقدامات بازرگان در دهه ۵۰ بود به گونه اى كه منتقدان رادیكال او از این اقدامات به مبارزه گریزى و زندگى گرایى یاد كردند و در رد اقداماتى از این دست رساله هایى در رد تئورى بقا نوشتند. بازرگان اما باقى ماند و به دلیل همین اعتدال و احتیاط از سوى رهبر انقلاب اسلامى، رئیس دولت موقت جمهورى اسلامى شد. بدون شك رفتار مهدى بازرگان در نقد ایدئولوژى چپ و پرهیز از آن، مخالفت یا حداقل سكوت در برابر جنبش مسلحانه، پیوند با روحانیت سنتى و تاكید بر شریعت در جلب نظر امام خمینى موثر بود. اما تداوم همین مشى پس از انقلاب اسلامى موجب تغییر قضاوت ها درباره او شد. در دولت موقت پاره اى از اقدامات كه بر حجم دولت مى افزود (به ویژه در حوزه اقتصاد) شكل گرفت اما اگر بخواهیم مطالبات موجود آن عصر را بررسى كنیم ناگزیریم كه بپذیریم حتى اگر آدام اسمیت رئیس دولت موقت مى شد از نظرات اقتصادى خویش عدول مى كرد. طى ۱۶ سال پس از انقلاب اسلامى در شخصیت فردى بازرگان او همچنان بورژوا ماند.
اخلاق بورژوایى او در گذشته سبب مى شد كه در برابر مذهب زدایى دولت پهلوى مقاومت كند. در این سال ها بازرگان از روحانیت مى خواست كه وارد سیاست شود. با آنان حزب تشكیل مى داد، اعلامیه صادر مى كرد، كتاب مى نوشت و رابطه اى مستقل اما متحد داشت. كار به جایى رسید كه او را آخوندى با كت و شلوار خواندند. نامه به آیت الله مرعشى نجفى براى صدور مجوز تصدى نخست وزیرى نمادى از این رابطه با نهاد روحانیت است.
با وجود این پس از تاسیس جمهورى اسلامى، مهدى بازرگان سعى كرد ضمن حفظ روابط سنتى خود با روحانیت در مقام منتقد مشفق و صالح آن قرار گیرد. جمع بندى مقام رهبرى جمهورى اسلامى از دوره زندگى بازرگان نشان مى دهد كه در یك نگاه كلان نهاد روحانیت نسبت به تلاش هاى او همچون تلاش هاى یك دوست قدیمى مى نگرد.
اخلاق دینى بازرگان در حیات او نیز تابعى از موقعیت بورژوایى او بود. عمل به فرایض دینى سبب نمى شد كه بازرگان سخت گیرى مذهبى را ترویج كند.
او از پدرش آموخته بود كه شریعت سمحه سهله اى را ترویج كند كه اخلاق و ایمان پایه آن را مى سازند نه اجبار و اكراه. بدیهى است كه پاره اى گفتار هاى بازرگان در باب دین شناسى، از دقت و موشكافى فیلسوفان و متكلمان برخوردار نیست و منطقى است كه پاره اى انحراف هاى دینى به خصوص در گردش به چپ برخى جوانان مسلمان را ناشى از آراى بازرگان یا بدفهمى آثار او بدانیم همچنان كه بازرگان بارها در نقد چپ گرایى برآمد و اصولاً بزرگ ترین مخالفان او از همین جمع برخاستند اما اندیشه دینى بازرگان از یك سو نه مانند بورژوازى دولتى ابزارى بود و نه مانند بورژوازى سنتى خرافى و نه همچون چپ گرایان انقلابى الحادى، رگه هاى التقاط كه در آراى دینى بازرگان به چشم مى خورد ناشى از ضعف فلسفى او است و نه ضعف دینى وى. اما آنچه مسلم است اینكه بازرگان بورژوایى مومن بود.
•••
منظومه سرمایه دارى صنعتى و معیشت مدنى، مذهب، سیاست ورزى حرفه اى و مستقل از دولت و رابطه مستقل اما صمیمانه با روحانیت سبب مى شود ما بتوانیم با جرات از تصویر مغفول مانده بازرگان سخن بگوییم كه در گرداب بحث هاى سیاسى و دینى درباره او مفقود شده است. مهدى بازرگان فراتر از جایگاه خود به عنوان روشنفكرى دینى مظهر بورژوازى ملى ایران است. آنچه تاكنون درباره او نوشته شده عمدتاً به تلاش هاى بازرگان براى جمع دین و تجدد اشاره دارد. تلاشى كه هنوز ناتمام مانده است اما از این ناكامى مهم تر پروژه ناقص او در نمایندگى بورژوازى ملى است. به جز مهدى بازرگان و (محمد مصدق) اكثریت اصلاح طلبان تاریخ معاصر ایران جزئى از نهاد دولت بوده اند. از امیر كبیر تا خاتمى این تجربه تكرار شده كه گروهى از كارگزاران حكومت به فكر اصلاح آن افتاده اند اما بازرگان تنها اصلاح طلبى بود كه گرچه تا مقام ریاست دولت بالا رفت اما هرگز كارمند دولت نشد. بدین معنا بازرگان نه تنها پدر روشنفكرى دینى ایران است كه فرزند بورژوازى ملى هم هست. جهان عقیمى كه هنوز فرزندى چون او به دنیا نیاورده است.

 

نوشته شده توسط داریوش در  چهارشنبه 5 بهمن 1384  و ساعت 08:01 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]