تبلیغات
اکسیر

 

 دوشنبه 28 آذر 1384

[عمومی , ]

نام فریدون عموزاده خلیلى براى بسیارى از شما كه با نشریات كودك و نوجوان آشنایى دارید، حتى اگر كتابخوان نباشید، نامى آشنا است. یكى از نوآورى هاى او در این عرصه روزنامه آفتابگردان بوده و اكنون چلچراغ دستاورد دیگر اوست. خلیلى متولد ۱۳۳۸ و فارغ التحصیل رشته ریاضى از دانشگاه تهران است. او فعالیت ادبى اش را با حوزه هنرى آغاز كرد و اولین اثر خود یعنى «فریاد كوهستان» را در سال ۱۳۶۱ منتشر كرد و در سال ۶۴ مانند جمعى دیگر از حوزه هنرى فاصله گرفت و پس از آن با راه اندازى مجله سروش نوجوان كه خود تجربه موفقى از این دست بود، به فعالیت پرداخت و روزنامه آفتابگردان در سال ۷۴ نقطه عطفى شد در كار مطبوعات كودك و نوجوان كه این حركت پس از سه سال متوقف شد. از دیگر فعالیت هاى او در این حوزه مى توان به هفته نامه دوچرخه اشاره كرد. خلیلى همچنین از اعضاى هیات موسس انجمن نویسندگان كودك و نوجوان است و دو دوره ریاست هیات مدیره انجمن را برعهده داشت و علاوه بر فعالیت در حوزه مطبوعات و داستان نویسى، مسئولیت گروه كودك و نوجوان مركز بچه هاى زمین گفت وگوى تمدن ها را عهده دار بود. جایزه كتاب سال ۶۸ به خاطر كتاب «سفر به شهر سلیمان» و جایزه بهترین كتاب جشنواره كودك و نوجوان سال ۷۸ به دلیل كتاب «خداى روزهاى بارانى» را در كارنامه هنرى خود دارد. همچنین در سال ۷۹ تندیس ماه طلایى از جشنواره برگزیدگان ادبیات كودك و نوجوان ۲۰سال ادبیات داستانى ایران را از آن خود كرد و در همان سال جایزه مشترك جشنواره یونیسف را به دلیل دفاع از حقوق كودكان در قصه هایش دریافت كرد. از دیگر آثار او مى توان به دو خرماى نارس، آن شب كه بى بى مهمان ماه بود، سه ماه تعطیلى و آن سوى صنوبرها اشاره كرد، اما خلیلى روحیه اى نوجوان دارد. صمیمى است و با او غریبه نیستى. از جنس بچه هایى است كه كودكى و خلوص شان را هیچ گاه فراموش نكرده اند و هر كجا باشند در گفت وگو صداقت دارند و جسارت.
•درخصوص جایگاه و ارزش نشریات كودك و نوجوان و تاثیرات آن در مخاطب بفرمایید؟
ارزش و جایگاه یك نشریه چیزى نیست كه بشود محاسبه اش كرد و قدر مطلق گرفت. حداقل در كشور ما این طور نیست. اینجا همیشه كمیت ها ما را فریب مى دهند، به جاى آنكه راهنمایى كنند. چرا كه كمیت هایمان اغلب كاذبند، تصنعى اند، تبلیغى اند، بیشتر گول مى زنند تا از یك واقعیت خبر بدهند. شما اگر به من بگویید در كشورمان یك نشریه كودك و نوجوان ۵۰۰ هزار تا تیراژ دارد، حرف تان را باور مى كنم. اما اگر بخواهید نتیجه بگیرید ۵۰هزار واحد تاثیر دارد (به فرض آنكه درجه تاثیر معنى دار هر نشریه را به یك مخاطب، یك واحد بگیریم) باور نمى كنم. چرا كه ده ها فاكتور پنهان دیگر در رسیدن به فرمول تاثیر و جایگاه و ارزش نشریه تعیین كننده اند كه رقم تیراژ فقط یكى از آنها است. مثلاً فاكتورى مثل میزان انتظارى كه خواننده مى كشد تا زمان انتشار شماره بعدى مجله برسد، به شدت در این فرمول تعیین كننده است. كانال رسیدن نشریه به دست خواننده هم روى این فرمول موثر است. حتماً تعداد آن تك شماره هایى كه توسط مخاطب و با علاقه و به اختیار از دكه روزنامه فروشى خریده مى شود، نسبت به آن تعداد نشریه هایى كه به طور فله اى و از كانال هاى غیررقابتى رسمى و دولتى توزیع مى شود، قدر مطلق بسیار بالاترى دارد در فرمول. آیا كمیتى هست كه علامت اختصارى و قدر مطلق میزان انگیزه و انرژى پتانسیلى را كه در پاهاى یك بچه ۱۲-۱۰ ساله متراكم شده و براى خرید نشریه اى به اختیار و با علاقه و اشتیاق آزاد مى شود، مشخص كند؟ مشكل ما در ارتباط با فهم جایگاه و ارزش نشریات كودك و نوجوان این است كه سال ها است داریم خودمان را فریب مى دهیم. مى بینیم و خودمان را به ندیدن مى زنیم و یا اصولاً نمى خواهیم این حقیقت تلخ را باور كنیم كه وضعیت موجود اصلاً قابل افتخار نیست، چون نمى بینیم یا نمى خواهیم ببینیم.
هیچ وقت هم دغدغه اش را نداشته ایم. این دغدغه خیلى مهم است. بود و نبودش خیلى مهم است، وقتى نفسمان از جاى گرم بلند مى شود، پشتمان به منابع مالى لایزال گرم است، چرا باید دل نگران عدم ارتباط باشیم، چرا دل نگران عدم تاثیر باشیم. پول كه شكر خدا هست، آمار هم كه الحمدلله بالا ... به قول معروف چرا خودشو اذیت كنیم! چهارتا مطلب كلیشه اى در سه قالب كلیشه اى تر به خورد مخاطب بى گناه مى دهیم (البته كدام مخاطب؟ واقعاً فكر مى كنیم این مطالب به خورد این بچه ها مى رود؟!) اصلاً هم مهم نیست مخاطب بیچاره هم این وسط حق و حقوقى دارد. ما فقط نگران آمارهایمان هستیم و بیلان كار نه بازخورد مخاطب. چون مشكل این است كه در ایران قرار نیست هیچ كس به مخاطب اصلى گزارش بدهد، گزارش به معنى پاسخى كه به درخواست و مطالبه و نیاز مخاطب مى دهیم. سیستم این طورى است كه عادت كرده ایم گزارش هاى ادوارى مان را به مقامات بدهیم نه مشترى. منطق همه داریم، چرا كه منابع مالى و رگ حیات نشریه زیر دست مقامات است. پس همه كلیشه ها و ملاحظه ها حول همین محور چرخ مى زند: جلب رضایت مقامات محترم! با این سازوكار و منطق، دیگر موفقیت نسبى هر نشریه به میزان سعه صدر و فهم و منش همان مقامات تعیین كننده وابسته مى شود و نه بیشتر. به همین دلیل باید از خدا بخواهیم به همه مقاماتى كه در نهادها، مراكز، ادارات و موسسات مختلف رگ حیات نشریات كودك و نوجوان در دست شان است، شرح صدر اعطا كند.
•به نظر شما این نشریات مى توانند به عنوان جریان سازان ادبى نقش داشته باشند؟
اصلاً جریان سازى و ایجاد موج و حساسیت از اصلى ترین كاركردهاى نشریات است، جنس این رسانه اصولاً موج سازى و جریان سازى است، در زمینه ادبیات هم همه موج هایى كه راه افتاده، چه در داخل ایران و چه در جاهاى دیگر، بر بستر نشریات بوده و نشریات بیشترین نقش را در این موج آفرینى ها و جریان سازى ها داشته اند. حتى كند كردن و زمینگیر كردن جریان هاى ادبى هم باز به همین نشریات برمى گردد. خب، حالا با این پیش فرض اگر مى بینیم سال ها است كه در عرصه ادبیات كودك و نوجوان ما اتفاق ذوق آور و شگفت انگیزى نمى افتد، بخشى از آن را باید به گردن مطبوعات كودك و نوجوان انداخت. ممكن است در عرصه كتاب امكان نوآورى، خلاقیت، كلیشه شكنى و پشتك واروهاى خلاق چندان پذیرفته نباشد. حداقل من مى دانم در عرصه كتاب هاى كودك و نوجوان هنوز احتیاط و محافظه كارى و سنت نگرى جولان مى دهد، به تجربه هاى تازه با سوءظن نگاه مى كنند. شاید هم حق داشته باشند، به انواع هزینه هاى نوآورى و كلیشه شكنى مى اندیشند، اما در عرصه مطبوعات كودك و نوجوان كه دست براى تجربه كردن، تجربه تازه كردن بازتر است. اما متاسفانه سال ها است به همین حد و همین تعریف ها و همین اندازه گنجایش براى نشریات كودك و نوجوان عادت كرده ایم و دلخوش مانده ایم!
•آیا مى توان مباحث تئوریك ادبى را براى مخاطب نوجوان به صورت ساده بیان كرد تا او هم بتواند قابلیت نقد در حد سن خود را داشته باشد؟ آیا به نظر شما این كار مانعى براى رشد آثار بازارى خواهد بود و آیا جایگاهى براى آشنایى مخاطبان با اصول اولیه نقد و مولفه هاى ادبى را دارا هستند یا خیر؟
شاید این نگاه من باعث تعجب و رنجش بعضى از دوستان عزیز من شود. ولى من با آموزش نقد و مباحث تئوریك داستان نویسى براى نوجوان ها به شدت مخالفم. چرا اجازه نمى دهیم بچه ها بروند از ادبیات لذت و به قول خودشان حالش را ببرند؟ چه عجله اى است براى اینكه بچه ها به جاى لذت بردن از ادبیات بیایند درگیر بحث هاى مثلاً تئوریك بیهوده شوند و به جاى حال كردن با ادبیات بخواهند یا مچ گیرى كنند و یا فضل فروشى. نمى خواهم نسبت به ساحت نقد و تئورى پردازى جسارت كنم و كاركردشان را تحقیر كنم. خود من هم كار نقد و آنالیز كرده ام و هم كار تئوریك. ولى مى گویم بچه ها حالا حالاها وقت دارند براى وارد شدن به بازى نقد و تئورى پردازى و به عبارتى بزرگ شدن. من هیچ وقت نتوانسته ام بچه هایى را كه به ضرب گدنك پدر و مادر یا معلم و مدرسه و تلویزیون و بعضى نهادهاى مذهبى، در طفولیت رفتارها و نقش بزرگترها را بازى مى كنند، بفهمم. بزرگترهایشان را هم براى این فخرفروشى خنده آور نتوانسته ام بفهمم.
تلویزیون را هم براى این نوع تبلیغ مضحك نتوانسته ام بفهمم. من اسم این بچه ها را گذاشته ام بچه هاى مصنوعى. باور كنید دلم براى این بچه هاى مصنوعى مى سوزد. چون مى بینم كه بچه هاى دیگر به این بچه هاى مصنوعى چقدر به چشم نفرت نگاه مى كنند. به خصوص وقتى توى بوق و كرنا مى كنندشان و این نفرت را با مسخرگى و طنز و هجو در جمع هاى خودمانى شان بروز مى دهند. مى گویم ما هم نیاییم در نشریاتمان، منتقد مصنوعى نوجوان، صاحب نظر مصنوعى نوجوان بسازیم كه حداكثر دستاوردش این است كه چهارتا آدم بزرگ مصنوعى دیگرى ساخته ایم شبیه خودمان كه فقط سن و سال و جثه شان كوچكتر از ما است، بهترین سوژه براى كاریكاتوریست ها! البته یك چیز را بگویم و آن اینكه جارى كردن فرهنگ نقد و گفت وگو در میان بچه ها خیلى فرق دارد با آموزش مستقیم نقد ادبى. اینكه بچه ها را عادت بدهیم به فكر كردن، نقد كردن و گفت وگو كردن در مورد هر موضوع ادبى و هنرى و امثالهم. اصلاً جزء رسالت هاى اصلى مطبوعات كودك و نوجوان و بیشتر از آن آموزش و پرورش ما است... این كار باعث مى شود خود بچه ها قدرت آن را پیدا كنند كه عیار كتاب ها و هر موضوعى را بسنجند و تكلیف خودشان و مثلاً كتاب هاى بازارى و هر كتاب دیگرى را روشن كنند و هیچ نیازى هم به تعیین تكلیف از طرف بزرگترها نداشته باشند.
•ویژگى هاى گزارش براى نوجوانان به نظر شما چیست. چون در جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان امسال ضعف این مورد بارها ذكر شد و اینكه حتى تعریف جامعى هم براى آن نداریم، باور شما چیست؟
راستش من از جشنواره امسال متاسفانه خبر ندارم و الان هم واقعاً نمى دانم گزارش هاى امسال نشریات در چه حد و اندازه اى بوده اند. اما معتقدم به خصوص گزارش نویسى براى بچه ها یك خانه تكانى درست و حسابى مى خواهد و این خانه تكانى را هم خود این دوستان نویسنده و گزارشگر باید صورت بدهند. حداقل من چند نام مى شناسم كه به شدت توانایى زیر و رو كردن بنیان گزارش هاى مطبوعات بچه ها را دارند.
تجربه هاى خوبى هم داشته اند، اما معدود و محدود. متاسفانه همه ما همیشه گرایش داریم به شنا كردن در سراب زیر آب. این نوع شنا كردن هم كم زحمت تر است و هم كم دردسرتر. آن مرواریدى را هم كه مى خواهیم در همین مسیر راحت مى توان صید كرد، پس چه لزومى دارد خلاف جهت آب شنا كردن، به نفس نفس افتادن، زخم و زیلى شدن، خطر كردن و آخر سر هم مرواریدى صید كردن یا نكردن. اگر آن چند نفر كه خیلى دلم مى خواهد اسمشان را ببرم، اما نمى برم (بالاخره ما هم باید زندگى كنیم!) آن چند نفر همت كنند با خودشان دربیفتند، با دبیران و سردبیران و مدیران مسئول شان دربیفتند، با كلیشه هایى كه از عهد ناصرى و از اولین روزنامه رسمى دولت علیه ایران بر مطبوعات سیطره زده، دربیفتند، حتماً گزارش نویسى ما متحول مى شود و از این حالت ركود، كلیشه و بى اثرى كه بود و نبودش فرق چندانى براى اعتبار و پویایى نشریه و مخاطب ندارند، خارج مى شود.
•به نظر شما آیا بچه ها مى توانند روزنامه داشته باشند، چون برخى بر این باورند كه روزنامه و اطلاعات آن از مسائل بزرگسالان و دغدغه آنها است. چه دلایل قانع كننده اى براى رد یا تائید این امر دارید؟
بستگى دارد روزنامه را چطور ببینیم. اگر روزنامه اى با تعریف ها و چارچوب هاى روزنامه هاى بزرگسال مى بینیم، بله حتماً مخصوص آنها است و حاصل كار روزنامه اى مصنوعى مى شود، مثل همان بچه هاى مصنوعى. اما اگر روزنامه را رسانه اى ببینیم كه قرار است روزانه یك خوراك دلچسب، لذیذ و ضرورى براى مخاطبش داشته باشد، آن وقت از نان شب هم واجب تر است.
•داستان نویسى و روزنامه نگارى براى كسى كه درگیر هر دو مقوله است، چه تاثیرات مثبت و منفى به همراه دارد؟
باز هم مجبورم در جواب این سئوال شما اول بگویم بستگى دارد. بستگى به آدمش دارد و به پرهیزكارى اش و خویشتندارى اش. اینكه بتواند در مقابل وسوسه اتفاق هاى روزانه خویشتندارى كند تا باد او را با خود نبرد و چشم كه باز كند ببیند «آن روزها رفتند» و اینكه بتواند در مقابل وسوسه خلوت و فردیت خواهى فائق بیاید. اتفاقاً جالب است كه این سئوال موقعى دغدغه برخى از ما شده كه داستان نویسى امروز هم در نگاه به شدت به نگاه ژورنالیستى و مینى مال برآمده از خرده وقایع روزمره نزدیك شده و هم در روایت و هم شیوه مدرن روزنامه نگارى و خبرنویسى ما به داستان پردازى و شیوه نقل داستانى روى آورده، در میان داستان نویسان بزرگى كه از قضا این روزها روى بورسند، مثل كارور، بارتلمى و آپدایك و یا به آثارشان به عنوان نمونه هاى برجسته در كارگاه ها اشاره مى شود، مثل همینگوى و یا اصلاً خودشان روزنامه نگار بوده اند یا از ظرفیت هاى نوشتن به سبك روزنامه ها به شدت در آثارشان بهره گرفته اند. بنابراین گمان مى كنم براى كسى كه بتواند موازنه مثبتى بین این دو برقرار كند، بیشترین ظرفیت را ایجاد مى كند.
•خود شما مدت ها است در حوزه داستان فعالیت نداشتید، علت چیست؟
بله، مى دانستم آن سئوال را پرسیدید كه بعد هم این را بپرسید! داستان نوشتن من بیشتر مربوط به گرفتارى هاى دیگر بود و نه روزنامه نگارى وگرنه توى این سال ها من براى نشریات هم زیاد ننوشته ام و گمان مى كنم اگر قادر بودم فضایى براى نوشتن مستمر در روزنامه ها براى خودم فرصتى فراهم كنم، حتماً داستان هم مى نوشتم.
•عموزاده خلیلى از جمله نویسندگان كودك و نوجوان است كه به مباحث نظرى هم پرداخته و فرهنگ شخصیت ها را در ادبیات كودكان و نوجوانان تهیه كرده است. در این مورد توضیح بدهید.
همیشه حسرت شخصیت هاى داستان هاى دیگران را خورده ام. حسرت هكل برى فین، آلیس، شازده كوچولو، پى پى، مانولین، هولدن و حتى هرى پاتر را. حسرت چگالى زنده بودن شان را، حسرت حجم تحمیل كننده شان، حسرت مختصاتى كه در یك دستگاه كارتزین شخصیت به بهترین وجهى قابلیت آنالیز، فهم و تبیین دارد، حسرت موج سازى شان، حسرت پشت سر گذاشتن مرزهایشان... این حسرت سال ها است كه با من است. از همان اولین روزهایى كه در اواخر دهه ۵۰ شروع به داستان نوشتن كردم. شاید بیشتر از آن كه دنبال داستان بوده باشم، شخصیتى را جست وجو مى كرده ام تا روزى بتوانم در یكى از داستان هایى كه خودم بتوانم بنویسمش پیدایش كنم.
اما نشد، هنوز كه نشده و حسرت به دل مانده ام. شاید تدوین آن كتاب بیشتر از بحث تئوریك یك نوع بازخوانى این حسرت كهنه است، تلنگر چندباره اى به خودم تا یادم نرود توى داستان دنبال چى بوده ام ... اگر چه همان تلنگر بر حسرتم افزود، هر چقدر كه به عمق این شخصیت ها كه حالا گمان مى كنم هر كدام براى خودشان غولى اند در ادبیات داستانى نوجوانان بیشتر فرو رفتم، زخم حسرتم عمیق تر شد.
•چرا به داستان نویسى براى نوجوانان روى آوردید و داستان هاى این گروه سنى چه ویژگى هایى دارد؟
قطعاً نه به این خاطر كه گمان مى كردم داستان نویسى براى نوجوانان آسان تر است، اگرچه احتمالاً براى من آسان تر بود. گفتم كه من با داستان هایم بیشتر و ناخودآگاه شخصیت را جست وجو مى كردم و شخصیت هاى نوجوان ها را در آن سال هاى اولیه داستان نویسى ام بیشتر مى شناختم، بیشتر باهاشان حشر و نشر داشتم، من از حدود سال ۵۸ تا اواخر دهه ۶۰ معلم بودم، معلم دوره راهنمایى و دبیرستان.
ریاضى درس مى دادم و بدون هیچ دلیل منطقى اى گمان مى كنم اینكه عامل پیوندت با نوجوان ها بیشتر از آنكه درس هاى تربیتى و ادبى و فرهنگى باشد، ریاضیات باشد، بهتر مى توانى به منحنى لایه هاى پنهان مانده شخصیت شان دست پیدا كنى. من واقعاً نمى دانم باید كدام ویژگى ها را گفت، اما مى توانم از ویژگى ها و عناصرى بگویم كه باید باشد ولى متاسفانه در بیشتر قصه هاى ما نیست، یا ضعیف است و كمرنگ. مثلاً شیطنت نوجوانى، آنچنان كه در اكثر قصه هاى دیگران، در هكل برى فین در پى پى، در نیكولا كوچولو و بقیه مى بینید یا عشق و یا شوخ طبعى توام با تخس گویى و مسخرگى كه ویژگى سن نوجوانى است و در قصه هاى ما كه اغلب مى خواهند پاستوریزه باشند غایب است و یا مهم تر از همه عناصر دنیاى جدید. از این نظر انگار قصه هاى نوجوانى ما هنوز در دوران قبل از مدرن به سر مى برند، حتى شاید گاهى در دوران ماقبل شهرنشینى. در تمام طول داستان كمتر به عناصرى برمى خورید كه به شما و به خصوص به مخاطب نوجوان یادآورى كند دارد قصه اى درباره زندگى واقعى در دنیاى امروز مى خواند.
•برخى منتقدان مى گویند قصه هاى شما بیشتر دغدغه پسران است و فضا و روایت پسرها در آثارتان بیشتر به چشم مى خورد و از نشان دادن و اهمیت دادن به این فضا هم ابایى ندارید، نظر خودتان چیست؟ چرا از نوشتن در فضاى دختران خوددارى مى كنید؟ آیا این ناشى از آشنایى خودتان با فضاى مردانه است یا اینكه براى پسرها نوشتن آزادانه تر است؟
نمى دانم، شاید منتقدهایى كه مى گویید منظورشان قصه هاى كس دیگرى بوده! از قضا من بیشتر متهمم به اینكه قصه هایم زیادى عاطفى، احساساتى و دخترانه است. من شخصاً ناچارم این اتهام را بیشتر بپذیرم تا آن اتهام را به خصوص اگر مبناى تاثیر داستان را ضعف و شدت عناصر داستانى آن بگیریم. من همین جا اعتراف مى كنم كه اصولاً خیلى بلد نیستم ماجرایى بنویسم، صادقانه مى گویم معمولاً توى روایت صحنه هاى اكشن و پرماجرا واقعاً درمى مانم، ولى پرداخت صحنه هاى عاطفى برایم خیلى آسان تر است. شخصیت هاى اصلى ترین داستان هایم كه من بیشتر دوست شان دارم و احیاناً بیشتر هم مورد توجه قرار گرفته اند بیشتر دخترند تا پسر. مثلاً سفر به شهر سلیمان، آفتاب، آن سوى صنوبرها، غربتى، هیزم و حتى دو خرماى نارس اما در هر صورت آن حرف تان درست است كه در كشور ما نوشتن براى پسرها و پرداختن به احساسات و عواطف شان و كند و كاو در لایه هاى درونى شان آسان تر و بى دردسرتر است.
منبع:شرق

 

نوشته شده توسط داریوش در  دوشنبه 28 آذر 1384  و ساعت 07:12 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]