تبلیغات
اکسیر

 

 چهارشنبه 23 آذر 1384

[عمومی , ]

نصرت رحمانی
شاعر عصیانی
نسل 28 مرداد
به چه می‌اندیشی؟
قفل، یعنی كه كلیدی هم هست!

 

"نصرت‌رحمانی"، به فاصله اندكی پس از خاموشی هوشنگ گلشیری در خلوتی كه در شهر رشت گزیده بود خاموش شد. دو چشم نمناك شد.

رحمانی فریاد نسل جوانی از شاعران خوش استعدادی بود كه داس كودتای 28 مرداد می‌خواست خرمن امیدشان را درو كند! نومیدی‌های پس از كودتای 28 مرداد كه در اشعار او موج می‌زد، بتدریج به فریاد اعتراض وخشم تبدیل شد. شمس لنگرودی در باره او گفت: «با شعر نصرت رحمانی بود كه شعر نیمائـی به میان اقشار پائین جامعه راه یافت.

محمد علی سپانلو در باره نصرت رحمانی گفت: «او شاعر اعماق اجتماع بود. یكی از ستون‌های شعر نو فارسی كه میراثش به نسل بعد رسیده‌است»

احمد رضا احمدی گفت: «او جسورانه و شاعرانه زندگی كرد»

نصرت رحمانی در قلب مبارزه اجتماعی بود كه آوار كودتای 28 مرداد فرود آمد. او حتی در حد اخوان ثالث نیز تسلیم نشد و زمستان را سلام نگفت. شعر نصرت، خوندار و زنده باقی ماند. او در سال 1336 در "سین- جیم" كه در كتاب ترمه به چاپ رسید گفت:

از من چه پرسیدند؟

آن عادلان كر؟ آن روز

آن روز

 آن روز

 آن روز كه در من لال گردیدند

از من چه پرسیدند؟

در من چه پرسیدند؟

        

آن روز،

آن روز كه پرسیدند و سوزاندند و گریاندند

نصرت رحمانی با این روحیه نمی‌توانست تن به دولت كودتا بدهد و در میان نشریات سرگردان شد. صفحه ادبی این نشریه را اداره می‌كرد، از آن مجله سر در می‌آورد و زندگی را می‌گذراند تا گذارش به روزنامه كیهان افتاد. در آنجا، برای نخستین بار با "رحمان‌هاتفی" چهره دوست داشتی مطبوعات ایران چشم در چشم شد.‌هاتفی كه رحمانی را یك پارچه صمیمیت یافته بود در آغوشش كشید و دستش را در صفحات كیهان سال و صفحه اندیشه و هنر پنجشنبه شب‌ها چنان بند كرد كه هم در بند انضباط گرفتار آید و هم نانی به كف آورد. تا از راه می‌رسید، می‌پرسید: نصرت! تازه چه داری نصرت؟

بعدها این جمله‌هاتفی به بندی از یك شعر رحمانی تبدیل شد!

هرگاه كه نمی‌آمد و یا دیر می‌آمد، برایش پیغام می‌فرستاد‌: اگر نیآئی، یكی را می‌فرستم دنبالت!

نصرت می‌نشست، شعر تازه‌ای را بیرون می‌آورد و می‌خواند.‌هاتفی می‌گفت: عالیست، اما آن یكی نمی‌شود!

این اشاره به شعر  "در چنبر‌‌ زنجیر" نصرت رحمانی بود كه‌هاتفی معتقد بود، این تنها شعر دیالكتیكی نیمائـی است. حساب تولدی دیگر فروغ جداست.

رحمانی در تمام سال‌های عزلت و گوشه گیری در رشت به گذشته و حال‌اندیشید و برای آینده شعر‌گفت. به 70 كه رسید، زندگی را تاب نیآورد!

 

در چنبر زنجیر

این عفیف

به چه می‌اندیشی

قفل‌ها؟

دست‌های آزاد

برترین هدیه به زنجیر و غل و دیوارند.

این عفیف

قفل‌ها واسطه‌اند

قفل‌ها فاسق شرعی در و زنجیرند

قفل‌ها

قفل هم امیدی است

قفل یعنی كه كلیدی هم هست

قفل یعنی كه كلید!

  
 

 

نوشته شده توسط داریوش در  چهارشنبه 23 آذر 1384  و ساعت 05:12 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]