تبلیغات
اکسیر

 

 یکشنبه 20 آذر 1384

[عمومی , ]

درد آدمیزاد از فهمیدنه
فریدون جیرانى
159351.jpg
على حاتمى نمونه استعداد تلف شده جهان سومى است. استعدادى كه بیشترین سال هاى عمرش را در تطبیق با دو شرایط و دو زمان گذراند و موقعى كه هویتى از خود به جا گذاشت به استفاده از «شرایط» رسید. استعدادى كه اگر در جهانى متكثر زندگى مى كرد و نیازى به تطبیق نداشت، ذهن و تفكرى بسامان پیدا مى كرد و تمامى استعدادش بارور مى شد. در آن شرایط با تفكرى مشخص و شخصیتى روشن نقش ماندگارترى از امروز به جا مى گذاشت. اما حیف كه جهان نامتكثر پیرامون زندگى او مجال بروز تمامى استعداد ناشكفته او را در سنین بارورى نداد و بیشتر استعداد او در تطبیق با شرایط تلف شد. همین تطبیق با شرایط از او شخصیتى متغیر با ذهنى پراكنده و شلوغ ساخت. شخصیتى كه در آخر عمر به استفاده از هویت و موقعیتى رسید كه در شرایط از خود به جا گذاشته بود. شرایطى كه دیگر او را پذیرفته بود. استفاده اى كه مسیر فعالیت او را كند كرد. هرچند كه مرگ به او فرصت نداد تا ایده هاى بلندپروازانه اش را به عمل نزدیك كند ولى چند سال از زندگى اش در پیوند با این استفاده به هدر رفت. وقتى به فیلمسازى برگشت كه بیمارى سراغش آمده بود و با مرگ فاصله اى نداشت. مرگ نگذاشت فیلم آخرش به اتمام برسد.
•••
۱- على حاتمى ۸ سال قبل از كودتاى ۲۸ مرداد در ۲۳ مرداد متولد شد. بنابراین قبل از اینكه از تكثر عقاید و فضاى نسبتاً آزاد سال هاى ۳۰ و ۳۱ چیزى بفهمد با اختناق و فضاى پلیسى بعد از كودتا مواجه شد.
۲- دو سال نوجوانى اش با رشد تیاتر ملى پیوند خورد و تماشاگر مشتاق نمایش هاى زنده اى شد كه هر چهارشنبه ساعت ۸ بعدازظهر از تلویزیون خصوصى حبیب الله ثابت روى كانال ۳ پخش مى شد. او با ذهن آماده اش چیزى از اجراى این نمایشنامه ها فهمید.۱ شكل گیرى تئاتر ملى به سال ۳۴ برمى گردد، وقتى كه سپهبد زاهدى استعفا داد و «علاء» نخست وزیر شد و دیكتاتور از مواضع پلیسى و نظامى اش عقب نشینى كرد. زمانى كه كمى فضا باز شد. باز شدن نه به معناى تكثر و تعدد احزاب، بلكه عقب نشینى موقتى و قائل نشدن آزادى هاى نسبى در مسائل فرهنگى، اجتماعى و كمى سیاسى. همین آزادى هاى نسبى باعث آمدن ترجمه هاى جدید، نوشته شدن داستان هاى اجتماعى و سروده شدن شعرهاى تازه شد. در این شرایط نسل جوانى كه از طریق ترجمه با عقاید آوانگارد تیاتر دنیا آشنا شده بودند براى پیگیرى و تحلیل عقاید جدید در آپارتمان دوخوابه اى قدیمى و فرسوده اى جمع شدند. آپارتمانى در خیابان حافظ، سر كوچه رشت، طبقه چهارم، آپارتمانى كه یك ارمنى علاقه مند به تیاتر (شاهین سركیسیان) در اختیار آنها قرار داده بود. نمایندگان این نسل كه از هنرستان هنرپیشگى و جاهاى دیگر آمده بودند در اواسط دهه ۳۰ هر روز بعدازظهر از ساعت ۵ تا ساعت ۱۲ نیمه شب در این آپارتمان دور هم نشستند و پیرامون عقاید جدید تیاتر به بحث و تبادل نظر پرداختند.۲
از دل این بحث و تبادل نظر علاوه بر ترجمه متون جدید نمایشى، زبان تازه اى براى نمایش جدى ایرانى كه تا آن زمان متاثر از ترجمه متون نمایشى جبرى خارجى بود پیدا شد. در واقع با پیدا شدن این زبان نطفه تئاتر ملى پى ریزى شد. نمایش آغازین نمایشى بود به نام «دردسر آمیرزا یدالله» براساس نوشته اى از صادق هدایت. نمایشى كه شش ماه در آپارتمان شاهین سركیسیان به كارگردانى «عباس جوانمرد» با بازى على نصیریان، اسماعیل داورفر و جمشید لایق تمرین شد. زبان جدید تیاتر از دل این تمرین شش ماهه بیرون آمد.۳ على حاتمى دوازده، سیزده ساله علاقه مند تیاتر اجراى این نمایش را در یادواره مرحوم هدایت در باشگاه دانشگاه تهران دید و با زبان جدید تیاتر آشنا شد.۴
اجرایى كه مورد استقبال نمایندگان طبقه جدیدى قرار گرفت كه در حال شكل گیرى بود. با این استقبال دومین نمایش به نام «مرده خورها» (باز هم براساس نوشته اى از هدایت) و سومین نمایش به نام «افعى طلایى» توسط على نصیریان نوشته شد. گروه تیاتر «هنر ملى» با نوشتن این ۳ پیس شكل گرفت. واژه  «هنر ملى» در زمانى كه «رهبر ملى ها» در تبعید بود و «ملى ها » اجازه فعالیت نداشتند توجه على حاتمى جوان را جلب كرد. در سال ۳۶ اداره هنرهاى دراماتیك به وجود آمد و تیاتر مركزیت دولتى پیدا كرد. آغاز فعالیت این تشكیلات همزمان شد با ایجاد تلویزیون خصوصى حبیب الله ثابت كه روى كانال سه برنامه پخش مى كرد. چون تلویزیون خصوصى احتیاج به برنامه داشت و هنرمندان اداره دولتى تیاتر جایى براى عرضه كارشان مى خواستند از سال ۳۹ برنامه اى در تلویزیون به تیاتر اختصاص پیدا كرد. برنامه اى كه اجرایش به عباس جوانمرد واگذار شد. برنامه اى كه در یكى از چهارشنبه هاى سال ۱۳۳۹ ساعت ۸ پخشش آغاز شد. على حاتمى ۱۵ساله نمایشنامه خارجى «مارگریت» را به یاد مى آورد كه در سال ۱۳۳۹ در تلویزیون دیده بود.۵ نمایشى كه بنا به روایت عباس جوانمرد اولین نمایش زنده اى است كه از تلویزیون خصوصى ثابت بعدازظهر چهارشنبه پخش شده است. نمایشنامه اى ترجمه شاهین سركیسیان و عباس جوانمرد و به كارگردانى جوانمرد و بازى على نصیریان.۶
۳- جریان شكل دهنده تیاتر ملى بعد از سال ۱۳۳۴ در تعارض با تیاتر حزبى نوشین با رویكرد به تیاتر جدید غرب، غرب غیركمونیستى و متاثر از سوسیالیست اروپایى از طریق ترجمه و رویكرد به فرهنگ شرق براى كسب هویت از طریق تحقیق شكل گرفت.
كشف هویت گمشده در فرهنگ ایرانى نویسندگان را به عرفان، مولوى، افسانه ها، حكایات قدیمى، سنن نمایشى گذشته و سنت هاى مذهبى كشاند كه همه اینها با لحن اجتماعى، انتقادى سوسیالیستى متاثر از ترجمه هاى رسیده قاطى شد. همین قاطى شدن استعاره و تمثیل را وارد متون نمایشى نویسندگان جدید كرد. این استعاره و تمثیل در طول دهه ۳۰ به دلیل بحران اقتصادى كه تمامى سال هاى آخر دهه را به خود مشغول كرد و انحلال مجلسین (۱۳۳۹) و روى كار آمدن على امینى (۱۳۴۰) حاكم بر متون نمایشى نشد، چرا كه فضاى سیاسى به سمت باز شدن نه بسته شدن پیش رفت. نخست وزیر شدن على امینى در آغاز سال ۱۳۴۰ چاپ عكس مصدق در مطبوعات، فعالیت مجدد جبهه ملى و تحرك جدید دانشگاه و حوزه علمیه به شفاف شدن فضاى جامعه كمك فراوانى كرد. این شفافیت روى متون نمایشى، ترجمه متون ادبى، فلسفى و مقاله نویسى تاثیر گذاشت. على حاتمى به یاد مى آورد كه در ۱۶سالگى سیاسى ترین و روشن ترین قصه آل احمد را با نام «جشن فرخنده» در شماره اول مجله آرش خوانده بود. قصه اى كه روى او تاثیر بسیار گذاشته بود. شماره اول مجله آرش در آبان ۱۳۴۰ منتشر شد. در همین شماره آل احمد نقدى بر متن و اجراى نمایشنامه گلدان نوشته بهمن فرسى نوشته است كه به دلیل شفاف شدن فضا دقیقاً به همین موضوع ما اشاره كرده است: «راستش من دست مریزاد گفتم به حضرات كه چنین نرم و كشدار و انعطاف پذیر از پیچ و خم سانسور و مقررات و وابستگى به فلان اداره پرمدعا گذشته بودند. شاید هم قسمت اعظم گریز حضرت فرسى به استعاره و كنایه و ادا و قلمبه گویى و مغلق خوانى به این علت بود. در نمایشنامه آنچه سر راست بود و استعاره نداشت یا كمتر داشت (یعنى خطرى در صراحتش نبود) گفتار پدر بود كه نصیریان بازى كرد و پیام آشنا بود كه دیگر این روزها ناچار است به دنیاى لاعن شعور بگریزد و آن اداره هم موافق است.»۷على حاتمى معتقد بود اگر فضاى سیاسى بعد از روى كار آمدن على امینى ادامه مى یافت او شناخت بیشترى نسبت به مسائل پیدا مى كرد. او به یاد مى آورد كه با خواندن مقاله غرب زدگى در كیهان ماه تازه داشت با مقوله سیاست آشنا مى شد كه توقیف كیهان ماه و جمع آورى مقاله ذهنش را دچار تحول كرد. براى یك جوان ۱۷ساله در آن تاریخ جمع بندى مسائل خیلى سخت بود. على حاتمى مى گفت هنوز از شوك توقیف كیهان ماه و جمع آورى مقاله غرب زدگى بیرون نیامده بود كه نهضت ۱۵خرداد ۴۲ قلع وقمع شد. نهضتى كه روى او تاثیر گذاشته بود.
۴- سال ۴۳ وقتى على حاتمى ۱۹ساله براى اسم نویسى به هنرستان آزاد هنرهاى دراماتیك رفت با دانشكده هنرهاى دراماتیك روبه رو شد و به دانشكده رفت. بعد از قلع وقمع نهضت ۱۵ خرداد ۴۲ فضاى سیاسى ، فرهنگى جامعه بسته شد و اختناق به جامعه بازگشت. با برگشت اختناق حكومت براى كنترل روشنفكران در حیطه كتاب و تیاتر اداره هنرهاى دراماتیك را با هنرهاى زیبا درهم ادغام كرد تا وزارتخانه عریض و طویلى براى نظارت و كنترل همه امور هنرى ایجاد كند. وزارت فرهنگ و هنر در سال ۴۳ شكل گرفت و دقیقاً در همان سال هنرستان آزاد هنرهاى دراماتیك با حمایت و بودجه این وزارتخانه تبدیل به دانشكده شد. یك كاسه كردن همه امور هنرى زیرنظر یك وزارتخانه براى كنترل دقیق كتاب، تیاتر و بقیه مسائل فرهنگى و هنرى باعث پررنگ شدن استعاره در شعر، نمایش و رمان شد.
 
5- على حاتمى هنگام تحصیل در دانشكده هنرهاى دراماتیك در ابتداى سال ۴۴ نمایشنامه دیپ (دیو) را نوشت كه اردیبهشت ماه در تالار نمایش دانشكده اجرا شد. نمایشنامه اى كه یك شعر عامیانه بود و زبان ریتمیك داشت.۸ نمایشنامه اى كه پیدا نشد تا بخوانیم.
۶- هنوز على حاتمى در دانشكده هنرهاى دراماتیك درس مى خواند كه تالار ۲۵ شهریور (سنگلج فعلى) در جنوب پارك شهر (سنگلج سابق) افتتاح شد. على حاتمى یكى از ۶هزار تماشاچى اى بود كه ۷ نمایش اجرا شده در این تالار را طى ۱۶ شب از ۱۸ مهرماه تا ۵ آبان دید كه ۳ نمایشنامه (چوب به دست هاى ورزیل، پهلوان اكبر نمى میرد و بهترین باباى دنیا) از این ۷ نمایشنامه روى او تاثیر گذاشت. با بررسى ۷ نمایشنامه اجرا شده در این تالار مى توان به نشانه هاى تاثیر رسید و ساختار فكرى و شكل نمایشنامه نویسى در وسط دهه ۴۰ را پیدا كرد. داستان ۶ نمایشنامه (امیر ارسلان، چوب به دست هاى ورزیل، كالسكه طلایى، مجموعه ایرانى، بهترین باباى دنیا و پهلوان اكبر نمى میرد) در زمان و مكان مشخصى نمى گذشت. در ۴ نمایشنامه (چوب به دست هاى ورزیل، كالسكه طلایى، بهترین باباى دنیا و پهلوان اكبر نمى میرد) به عمد این زمان و مكان نامشخص و مجهول فرض شده بود. در دو نمایشنامه (چوب به دست هاى ورزیل و پهلوان اكبر نمى میرد) گریز نویسندگان به استعاره و كنایه براى انتقال مفاهیم سیاسى در فضاى اختناق تمامى ساختار نمایش را تحت الشعاع قرار داده بود. تنها در یك نمایشنامه (كوروش پسر ماندانا) كه بدترین نمایش اجرا شده در این ۱۶ شب بود داستان زمان و مكان مشخصى داشت. در ۷ نمایشنامه كشف هویت گمشده در فرهنگ ایرانى یكى از مضامین زیرین نمایش را شكل مى داد. در ۲ نمایشنامه (امیر ارسلان و مجموعه ایرانى) بازگشت به سنن نمایش تخت حوضى و شكل هاى دیگر نمایش هاى عامیانه مانند پرده دارى، تعزیه، شمایل گردانى، معركه گیرى، نقالى، خیمه شب بازى و چشم بندى زیربناى نمایش بود.
در نمایشنامه نویسى وسط دهه  ۴۰ اگرچه كشف هویت گمشده در فرهنگ ایرانى با كنایه هاى سیاسى درهم آمیخت تا مفاهیم سیاسى روز به بیننده منتقل شود، اما به دلیل طرح مفاهیم خیلى كلى آن هم در قالب استعاره بدون تحلیل اجتماعى نویسندگان این نمایشنامه ها را به تدریج از تفكر مدرن و زندگى شهرنشینى دور كرد. این نویسندگان ابتدا تحت تاثیر مفاهیم سوسیالیستى و بعدها ماركسیستى كه امپریالیسم و نابرابرى اجتماعى را به عنوان دشمنان دیرین و اصلى معرفى مى كرد ناخواسته به سمت غرب ستیزى و تقابل با زندگى شهرنشینى كشیده شدند. این نویسندگان براى كشف هویت گمشده در فرهنگ ایرانى بدون داشتن اعتقادات مذهبى به طرح ناقص سنت هاى مذهبى در نمایش پرداختند. و كم كم نمایش ها مخلوطى از افكار ماركسیستى در قالب استعاره با نمایش سنت هاى مذهبى شدند. اما طرح مخلوط همین افكار نویسندگان نمایشنامه ها را به طرح مقوله «شكست» در نمایش كشاند. شكستى كه قرار بود به نوعى بازتاب شكست تاریخى ملت در دو مقطع مشروطیت و نهضت ملى شدن صنعت نفت باشد. گرچه در هیچ نمایشنامه اى با صراحت به شكست تاریخى اشاره نشد، اما نمایشنامه نویسان با ظرافت و انتخاب مضامینى تلخ سعى كردند تماشاچیان را متوجه این شكست كنند. روز چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۳۴۴ نمایشنامه گاو نوشته «غلامحسین ساعدى» به كارگردانى جعفر والى از طرف اداره تیاتر در كانال ۳ اجرا شد. مجله سخن در شماره خرداد همان سال پیرامون این نمایش نوشت: «مشهدى حسن گاو مشهدى حسن شد تا شكست شرمسار شود یاس ببازد و انسان پیروز گردد. انسان حاضر نیست شكست را بپذیرد و اگر ناچار باشد خود در جلد هیولاى شكست مى رود تا عنوان پیروز را با خود به منجلاب بدبختى و بیچارگى و بى كسى ببرد.»
منبع: شرق

 

نوشته شده توسط داریوش در  یکشنبه 20 آذر 1384  و ساعت 08:12 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]