تبلیغات
اکسیر

 

 چهارشنبه 16 آذر 1384

[عمومی , ]

مرگ بر هر چه جنگ و هواپیمای جنگی و مانور جنگی

 

دشنام نامه‌ای برای C130ها، بمب ها،  هواپیماهای جنگی و مانورهای جنگی 


و سوگنامه ای برای خرمشهر، حلبچه، مزارشریف، بغداد، هیروشیما و...و ساختمان‌های 52 و یا 53 و یا هر نمره دیگر

 

دنیای بدی است نازنین...

یک C130 سقوط کرد. یک هواپیمای جنگی. پر از خبرنگار، عکاس، سرباز و آدم. رفته بودند یک مانور جنگی را پوشش دهند. هیچ کدام را از نزدیک نمی شناختم. من هم تلفن زدم به آشنایان در حوالی فرودگاه به بچه های روزنامه نگاری که می شناختم همه خوب بودند. نفس می کشم نفسی شوم ... زار می زنم.


یادتان می آید؟، بمباران تهران.

نه از کجا یادتان بیاید؟ همه تان جوانتر از آن بودید که به یاد بیاورید.

صدای آژیر صدای ضد هوایی، برخورد جسمی عظیم از هوا بر زمین. لرزیدن دیوارها، جیرجیر شیشه های لق در چهارچوب پنجره ها، انفجار، انفجار.

مادرت دود سفید بازیگوش را دیده بود که گیج و هراسان با منحنی کج و کوله رو به زمین حرکت می کرد.  از یک جایی به بعد دیگر خط سفید محو می شد. ترا محکم در آغوش گرفته است می داند که چند لحظه دیگر صدایی مهیب به ترسیدنش خاتمه می دهد. انفجار انفجار... ترا محکمتر در آغوش می گیرد نفس می کشد، نفسی شوم، چرا که بر سر او و خانواده نیافتاده است.

حالا آمده است پزشکی قانونی، پسرش یا خبرنگار شده یا عکاس یا سرباز و یا هر شغل دیگر. بر سرش می زند چون این بار بر سر او آمده است. زار می زند...

بچه های بازیگوش محله آذری تهران یک آن چه عشقی کردند آن لحظه اول که هواپیما را نزدیک تر از هر روز می دیدند. همان موقع آن راننده آتش نشانی که از جاده ساوه هواپیما را می دید که دارد سقوط می کند و بی سیم می زند که من رفتم ... در راه از ترس قلبش به حلقش رسیده است.

همان لحظه پسرت، شوهرت، برادرت، نامزدت، دوستت آن که دوستش می‌داری یا دوستت می‌دارد- دستهایش را به توری صندلی های C130قفل کرده است و فشار سریع کم شدن ارتفاع را از قلبش که هنوز می تپید بر اندامش سرازیر می بیند. قبل از این که دود شود و به هوا برود قبل از این که بسوزد، قلبش ایستاده بود  یا هنوز میتپید؟

آن پسرک را بگو که با حظ تمام از پشت پنجره ساختمان 52 به خاکستری ای که محوطه مجتمع را در خود حل کرده بود نگاه می کرد. آن خاکستری شوم که هوا را پر کرده است تا نفس نکشی ولی مدرسه را هم تعطیل کرده . تا دیگر نه لازم نباشد ثابت کنی که اضلاع مثلث متساوی الساقین مساوی است و لازم نباشد تاریخ جنگ ها را از بر کنی.


هواپیما از میان خاکستری نمایان می شود صدای انفجار می اید پرتاب می شوی. مادرت فریاد می کشد بیرون ساختمان است. باید برود و کودکش را نجات دهد. فقط کودک خود را. تا صبح در بیمارستان کنار تختت می‌ایستد. صبح همسایه‌تان جان می‌دهد در تخت بغلی.


دیدی همه بعد از مرگ خاک نمی شوند، برخی هم دود می شوند و به هوا می روند.

اما برخی هم شیمیایی می شوند. مثل اهالی حلبچه در کردستان عراق.

عکسش بر دیوار گالری یادمان 5 هزار کشته حلبچه بود. عکس عمر مختار که بعد از 8 دختر صاحب یک پسر شده بود و هواپیما که بمب می اندازد فقط نوزاد پسرش را در آغوش می گیرد. تا نجات دهد. تا دم در خانه بیشتر نمی رسد. عکسش بر دیوار گالری بود و مسئول موزه یادمان حلبچه برایمان توضیح می دهد: برخی از این عکس ها را شهید کاوه گلستان انداخته است. او پا روی مین گذاشت و دود شد به هوا رفت.

مسولین امر! گفته اند اینهایی که در C130دود شدند و به هوا رفته اند، هم شهید هستند.

خیلی از همین بچه های خبرنگار، عکاس و ...  قبلا هم سوار C130 شده بودند. همین اخیر. زلزله بم. زلزله قشم. باید می رفتند. برای آگاهی همه از فاجعه. برای این که با آگاهی است که کمک ها سرازیر می شود. برای این که دیگر این روزها بنی آدم اعضای یکدیگرند به شرط آنکه از آنها باخبر باشی. خیلی از این سربازها و ارتشی ها هم با همین C130ها برای امداد رفته اند تا بم، تا قشم، تا پاکستان.

خیلی از اینها، با همین C13یا یکی دیگر چه فرقی می‌کند؟ از خرمشهر  زخمی ها را بار کردند و یا زخمی بار شدند تا به اهواز، شیراز، تهران ... برسند تا آنها زنده بمانند یا خود زنده بمانند و مانده بودند تا 15 آذر 1384 تا بمیرند یا دوستانشان بمیرند و برای دلخوشی شهید نام گیرند.

بخوانید شکرالهی خوابگرد چه نوشته
بخوانید امشاسپیندان چگونه زار می زند.
بخوانید علیخانی چگونه ازمهربانی و شجاعت سرهنگ می گوید.

بخوانید الپر چگونه تقلا می کند.
بخوانید جلز و ولز زدن های نیما افشار نادری را در پندار و...


اما اینبار این سفینه مرگ رفته بود برای چی؟ C130آدم ها را بار نزده بود که بروند به داد آدم ها برسند. داشتند می رفتند مانور رزمی را پوشش خبری دهند. مانوری برای دفاع. توپ، موشک، گلوله برای دفاع. همه دنیا برای دفاع دارد آدم می کشد. یکی از دفاع در برابر تروریسم می گوید، یکی دفاع در برابر قومیت خود. یکی دفاع برای مذهب خود، دفاع برای تمامیت ارزی، دفاع برای زنده ماندن. کشتن برای زنده ماندن. قانون جنگل . بکش به هر بهانه که شد.

آخرین خبر محمد صادق نیلی خبرنگار کشته شده فارس نیوز را بخوانید ببینید برای چی او را سوار  این C130کرده بودند.

این ور دنیا جلسه سران کشورهای مسلمان تشکیل شده تا بررسی کنند بمب بسازند بهتر است یا بدهند بسازند یا نفت بدهند بمب بخرند، اسلحه بخرند، هواپیمای جنگی بخرند.

آن ور دنیا جلسه سران گروه 8 است که تشکیل می دهند تا بررسی کنند در خاورمیانه چه گونه آب بهتر گل آلود می شود تا بمب هایشان را بفروشند، هواپیماهایشان را بفروشند و نفت را بچاپند.

عراق و افغانستان که فاتحه اش را خواندند. امارات و کویت وعربستان را که مست کرده اند. اسراییلی ها هر روز فلسطینی‌ها را می‌کشندبه بهانه عملیات انتحاری آنها و آنها برای آرام شدن آلامشان عملیات انتحاری می‌کنند.

و دستور کار سران ۸ این است بر سر ایران چه بیاوریم؟

و ما مانور جنگی می گذاریم تا اسلحه های خریداری شده (یا مونتاژ) شده آزمایش کنیم. خبرنگاران و آدم ها را سوار یک C130 می کنیم تا بیایند ببینند این اسلحه ها چه خوب کار می کنند و یا ما چه خوب وارد شده ایم که با آنها کار کنیم. پس ما از خود دفاع خواهیم کرد.  

ولی آنها دود می شوند. و به ما می گویند شهید شده اند. شهیدان 15 آذر 84 محله آذری کجایید؟ . دنیای بدی است نازنینان.

آقای مسئول فرم ساختمان سنگی خیابان جردن به من گفت چرا در وب لاگم کم می نویسم. حالا لابد او یا همکارانش از آن چه نوشتم باز دلخور می شوند. یکی از همسفران من در سلیمانیه عراق میان اسلحه های به ظاهر خاموش و خرابه هایی به نام کردستان عراق گفت: اینجا می تواند به راحتی آینده ما باشد.

و ما چه جان سختیم که هنوز زندگی می کنیم. فردا (پنجشنبه ۱۷ آذر) آن چه از مسافران پرواز C130باقی مانده را به خاک می سپارند. جمعه ۱۸ آذر ختم مادر دوست عزیز و خبرنگار نام آشنای همه مان، ناهید موسوی در مسجد الغدیر میرداماد است . بعد دوست عزیز دیگرم جایزه گلشیری را می گیرد. بعد دیگران حسودی می‌کنند. دوستانش دشمن می شوند و دشمنانش دوست.


دنیای بدی است نازنین.

 نیاز دارم دستم را بگیری تا نگیریم...

فردا ، یا پس فردا یا اگر فرداهایی دیگر برایم باقی مانددر مورد حلبچه خواهم نوشت.

نوشته:فرهادپور

 

نوشته شده توسط داریوش در  چهارشنبه 16 آذر 1384  و ساعت 06:12 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]