تبلیغات
اکسیر

 

 چهارشنبه 30 فروردین 1385

[عمومی , ]

 سال از خاموشی "ابوالقاسم لاهوتی" شاعر ملی و انقلابی ایران گذشت. لاهوتی كرمانشاهی بود. یعنی در آنجا بدنیا آمد و در مسكو چشم بر جهان فرو بست. زمانی كه خاموش شد 73 سال داشت. نه در ایران و یا تهران، بلكه در مسكو. آرزویش مرگ در وطن بود، اما این مسكن ابدی نیز از او دریغ شد. مردی كه یك گام تا تصرف تهران و اعلام جمهوری فاصله داشت و اگر به محاصره قزاق ها در نیآمده و نیروهایش شكست نخورده بودند اولین رئیس جمهور ایران بود.

زمانی وارد ژاندارمری شد كه این نیروی مرزدار ایران زیر نظر افسران سوئدی اداره می شد . او در گروه افسران انقلابی ژاندارمری جای گرفت و سپس به انقلاب مشروطه پیوست. " نشان ستارخان" را از انقلابیون گرفت و سپس رئیس ژاندارمری قم شد. در همین مقام به اتهام فعالیت های ماركسیستی و انقلابی دستگیر شد. از زندان گریخت و از راه كرمانشاه  خود را به تركیه رساند. در آن سالها تركیه پناهگاه سیاسیون آزادیخواه ایران بود.

با شروع شدن جنگ جهانی اول ،" لاهوتی" بار دیگر به كرمانشاه بازگشت. به كرمانشاه كه حمله شد او بار دیگر ناچار به جلای وطن شد. پس از جنگ بار دیگر به ایران بازگشت و این بار رئیس ژاندارمری تبریز شد! چند ماه پس از كودتای" سید ضیاء- رضاخان"  لاهوتی یك قیام انقلابی را در پایتخت انقلاب مشروطه سازمان داد و از شرفخانه وارد تبریزشد و سپس حركت به سمت تهران را آغاز كرد، تا بساط سلطنت و خودكامگی را یكبار و برای همیشه برچیند. همان كاری كه انقلاب مشروطه نتوانست انجام دهد. با حمله قزاق ها این قیام به خون كشیده شد و لاهوتی این بار به قفقاز مهاجرت كرد و بعدها نیز به نخجوان و تاجیكستان رفت و هرگز به ایران بازنگشت ." لاهوتی" پس از رفتن به شوروی ، مدتی مامور عملیات نظامی در مرزهای چین و شوروی و مدتی عضو كنگره مبارزه بر ضد فاشیسم بود . در سال 1947 رئیس آكادمی علوم تاجیكستان و تئاتر بزرگ در اماتیك تاجیكستان در شهر خجند شد . مدتی نیز رئیس تشریفات اتحاد شوروی و مدتی نیز استاد دانشكده شرق شناسی و آموزگار زبان فارسی در دانشگاه مسكو. برای مدتی نیز وزیر فرهنگ تاجیكستان.

بسیاری فراموش كرده اند و بسیارتر نمی دانند او سرود انترناسیونال با شیواترین لغات به به فارسی برگرداند و هنوز همین برگردان را می خوانند.

سال 1344 دیوان لاهوتی جلد چرمی لاهوتی از مسكو به تهران آورده شد. رنگش جلد این دیوان زرشكی بود و اوراق آن به نازگی زر.

 "پایداری و استقامت میخ 

سزد، ارعبرت بشر گردد

هر چه با پنك بر سرش كوبند 

پایداریش بیشتر گردد"

 شجریان كه "همت كنید ای دوستان " را كه خواند، دریغ كه مطبوعات همت كنند و بنویسند این شعر از لاهوتی است.

عاشقانه های او، كم اعتبار تر از شعرهای انقلابی اش نیست:

شنیدستم غمم را میخوری این هم غم دیگر 

دلت بر ماتمم می سوزد، این هم ماتم دیگر"

آنها كه شعر لاهوتی را، اسیر سیاست می دانند و طبع روان او را جستجو نمی كنند، باید این بیت لاهوتی را هرگز از خاطر نبرند:

 "نشد یك لحظه از یادت جدا دل 

زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل" 

 این شاهد رقص آهنگ را هم از میان اشعار لطیف و عاشقانه لاهوتی بخوانید:

 صد ره در انتظارت، تا پشت در دویدم

پایم زكار افتاد، آنگه به سر دویدم

صد ره سرم بدر خورد، چون وقت وعده ی تو

هر قدر كه دیرتر شد، من تند تر دویدم

در فكر گفتگویت، از خواب و خور گذشتم

در انتظار رویت، شب تا سحر دویدم 

شب رفت و پیش چشمم، دنیا سیاه گردید

خورشید من نیامد، من بی ثمر دویدم

شاید دل تو می سوخت، بهتر ندید چشمت

چون با لبان خشك و چشمان تر دویدم 

 لاهوتی كلام و لغات مردم را وارد شعر كرد. او كه یكی از درخشان ترین چهره های شعر انقلابی ایران است به زبان های فرانسه و تركی تسلط داشت و شاید بتوان او را بدعت گذار شعر جدید ایران(شعرنو) دانست. كاری كه بعدها نیما هم در مضمون و هم در قالب آن را كامل كرد.

 

لاهوتی درکجا خفته است؟

اطلاعات زیر نیز توسط یکی از خوانندگان پیک نت برای تدقیق محل خاکسپاری لاهوتی دراختیار ما قرار گرفته که منتشر می کنیم:

لاهوتی پس از خاموشی ابدی، به گورستان مشاهیر اتحاد شوروی که محل خاکسپاری دانشمندان و چهره های تاریخی ملل بود منتقل و به خاک سپرده شد. شاید هنوز در آرشیو شخصی خویش عکسی از سنگ مزار او داشته باشم که در صورت پیدا کردن برایتان می فرستم. در همین گورستان "خروشچف" نیز به خاک سپرده شده است. عکس محل دفن او را هم دارم که سعی می کنم برایتان بفرستم. این گورستان در بخش  جنوب غربی  مسکو قرار دارد و دورتا دور آن دیواری قرمز رنگ کشیده شده و یکی از دیدنی های توریستی مسکوست.

شعر میهنی

یکی دیگر از خوانندگان پیک نت نیز صبح امروز متن کامل شعر "همت کنید ای دوستان" را که شجریان خوانده برای ما ارسال داشت، که آن را هم در ادامه می آوریم:

همت کنید!

همت کنید ای دوستان

دشمن به میدان آمده

با حرص خرس گرسنه

با مکر شیطان آمده

آمد به قصد جان ما

بر ضد فرزندان ما

این سگ برای نان ما

نزدیک انبان آمده

هاراست، هار این بیشرف

شمشیر هم دارد به کف

یکصف شویم از هر طرف

جلاد انسان آمده

یکسر شده او را زنیم

شمشیر او را بشکنیم

پامال و نابودش کنیم

کو دشمن جان آمده

 

نوشته شده توسط داریوش در  چهارشنبه 30 فروردین 1385  و ساعت 07:04 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]