تبلیغات
اکسیر

 

 سه شنبه 22 فروردین 1385

[عمومی , ]

م.آزاد شاعرى از عصر زرین شعر، مجید نفیسی، شرق

به یاد محمود مشرف آزاد تهرانى


خلاصه مقاله
1- نخستین مشخصه شعر م.آزاد را سبك «تغزلى» یا به عبارت روشن تر «زمزمه گر» او مى دانم به این معنا كه شعر او را مى توان زیر لب خواند یا به آواز درآورد. بیهوده نیست كه برخى از شعرهاى او را محمدرضا شجریان و دیگران به آواز خوانده اند.
۲- م. آزاد یكى از شاعران برجسته عصر زرین شعر ما بود. او حتى پیش از آن كه دو مجموعه «قصیده بلند باد» و «بهارزایى آهو» را منتشر كند، شاعرى صاحب سبك شمرده مى شد و از طریق چاپ شعرهایش در مجله «آرش» بر شعر ما تاثیرى محسوس داشت. من او را هرگز ندیدم اما به دلیل ارادتى كه شاعر راهنمایم محمد حقوقى به او داشت حضورش را به خوبى حس مى كردم.

امروز شعر نو در داخل ایران عصر مفرغى خود را مى گذراند. پس از غلبه سبك «مهمل» یا «معناگریز» سكه شعر از اعتبار افتاده و كمتر كسى به خواندن صفحات شعر مجلات رغبت نشان مى دهد. چهل سال پیش چنین نبود و شعر نو با انتشار مجموعه هایى چون «تولدى دیگر»، «آیدا در آئینه»، «از این اوستا»، «حجم سبز» و «دریایى ها» اعتبارى بى سابقه یافته بود و در میان قشر كتابخوان بازارى گرم داشت. در واقع دهه چهل را باید عصر زرین شعر امروز شمرد. آغازگر این عصر، نیما یوشیج، خود دو سال پیش از شروع این دوره در گذشته بود. ولى تنها طى این دهه بود كه شعرهاى او به صورتى شایسته منتشر شد و به همت سیروس طاهباز به تدریج در دسترس علاقه مندان قرار گرفت. در این عصر، شاعران نامیرا مى نمودند. از چشمه گواراى عشق آب مى خوردند و از بلوط كهن دانش شرق و غرب دانه مى چیدند. فروغ كه در میانه این دهه در اوج آفرینندگى اش درگذشت، از مرگ ادبى رهایى یافت و در عصر زرین شعر جاودانه شد اما شاعران دیگر كه پس از او باقى ماندند، از دهه پنجاه به عصر آهنى شعر ما واردشدند. در این عصر، سیاست بر شعر غلبه یافت و شیوه برخورد با قدرت سیاسى معیار اصلى سنجش شعر قرار گرفت. پرومته اى كه پایان عصر زرین را اعلام كرد خسرو گلسرخى بود كه آتش شعر را به شعر آتش مبدل كرد و خشم خدایان را برانگیخت. دوره آرامش نسبى عصر زرین پایان یافت و شاعران دو دسته شدند: آنها كه به آتش پیوستند و در آن سوختند و آنها كه جذب قدرت شدند یا به خاموشى گراییدند. من كه خود خردسال ترین شاعر عصر زرین بودم در دهه پنجاه به دسته اول پیوستم و سرودن شعر را تا تحقق آزادى به تعویق افكندم و تنها با آغاز دهه شصت بود كه سوخته جان بار دیگر به زبان شعر دهان گشودم.
م. آزاد یكى از شاعران برجسته عصر زرین شعر ما بود. او حتى پیش از آن كه دو مجموعه «قصیده بلند باد» و «بهارزایى آهو» را منتشر كند، شاعرى صاحب سبك شمرده مى شد و از طریق چاپ شعرهایش در مجله «آرش» بر شعر ما تاثیرى محسوس داشت. من او را هرگز ندیدم اما به دلیل ارادتى كه شاعر راهنمایم محمد حقوقى به او داشت حضورش را به خوبى حس مى كردم و از چند و چون كارش به خوبى آگاه بودم. حقوقى، این مهربان مرد آرام طبع، ابتدا به م. امید نزدیك بود و به سبك روایى و زبان فخیم شعر او گرایش نشان مى داد اما دیرى نگذشت كه آگاهانه به سوى م.آزاد گام برداشت و از سبك زمزمه گر و تصویرگراى او الهام گرفت. اینك كه پس از مرگ م. آزاد دوباره نگاهى به گزینه كار او مى افكنم، درمى یابم كه شعرش عمیقاً در ذهنم ته نشین شده و هنوز پس از طى این همه سال به گوشم آشنا مى رسد و مرا با خود به سال هاى نوجوانى ام در اصفهان مى برد. وقتى كه سوار بر دوچرخه از كوچه شیخ یوسف خود را به خانه حقوقى مى رساندم و عمه اش «رباب خانم» در را بر من مى گشود و به اتاق چسبیده به هشتى راهنمایى مى كرد، حقوقى برایم از شعر «اندوه شیرین» م. آزاد سخن مى گفت و آن را نمونه برجسته اى از شعر ناب مى خواند. یا میان این شعر دوخطى م.آزاد - «براى گذشتن از رود/ رنگین كمانى باید بود» - و این خط زیبا از «مرثیه اى براى رباب» خود از زاویه ایجاز و تصویرگرایى، همانند مى دید:
«شب همیشه نى هاى استخوانى تو بر لب همیشه مرگ».
۱ _ شعر زمزمه گر
نخستین مشخصه شعر م.آزاد را سبك «تغزلى» یا به عبارت روشن تر «زمزمه گر» او مى دانم به این معنا كه شعر او را مى توان زیر لب خواند یا به آواز درآورد. بیهوده نیست كه برخى از شعرهاى او را محمدرضا شجریان و دیگران به آواز خوانده اند. علت این كه من اصطلاح «زمزمه گر» را به «تغزلى» ترجیح مى دهم آن است كه كلمه اخیر را همچنین مى توان به معناى «شعر عاشقانه» به كار برد و حال این كه شعرهاى م. آزاد بیشتر زمزمه هاى یك شاعر تنهاست مانند شعر «من بیم داشتم» كه با تصویرى از یك فرد تنها آغاز مى شود:
«مثل پرنده اى كه در او شور مردن است/
مثل شكوفه اى كه در او شور ریختن/
مثل همین پرنده ى خاموش كاغذى/
آنجا نشسته بود/
نگاهش پرنده وار/
و پشت او به باران»
البته زمزمه هاى او خالى از عاشقانگى نیست مثل شعر «گل باغ آشنایى»اش كه به آواز اجرا شده و در آن چنین از دورى و دلدار مى نالد:
«گل من پرنده اى باش و به باغ باد بگذر
مه من شكوفه اى باش و به دشت آب بنشین
گل باغ آشنایى، گل من كجا شكفتى
كه نه سرو مى شناسد
نه چمن سراغ دارد
نه كبوترى كه پیغام تو آورد به باغى»
البته در آثار شاعران سبك مشهور به «شعر میانه» چون توللى، نادرپور، مشیرى و نوپردازانى چون م. امید كه از غزل آغاز كردند مى توان به نمونه هاى این سبك تغزلى برخورد، با این تفاوت كه این شعرها در اساس براى خواندن به آواز سروده نشده و اگر آهنگسازى بخواهد آنها را براى آواز آماده كند باید در آنها دست ببرد: بیتى را مكرر كند یا از گنجاندن بیتى صرف نظر نماید. حال این كه شعرهاى تغزلى م. آزاد به طور طبیعى شكل زمزمه دارد و سراسر شعر از بندهاى بریده بریده اى تشكیل شده كه شاعر بى گمان در حین سرودن آنها را با خود زمزمه كرده و چون ترانه با تصنیفى بدان ها گوش مى داده است.
شعر م. آزاد برخلاف بسیارى از شعرهاى م. امید روایى نیست، به این معنا كه به حكایت جزئیات داستانى نمى پردازد بلكه در لحظه تمام مى شود و محصول بى تابى آنى شاعر است. حتى در شعر «من بیم داشتم» كه به مردى پشت به پنجره نشسته اشاره مى شود كه به نظر مى رسد داستانى براى گفتن دارد باز هم شاعر از حد لحن خطابى و زمزمه فراتر نمى رود. حتى هنگامى كه شاعر از پرنده اى سخن مى گوید كه ۹ سال پیش در بساط دستفروشى خریده و چشمخانه هاى آن را تهى كرده است باز شعر بعدى تاریخى پیدا نمى كند.
آنچه خواننده با آن روبه رو مى شود نه یك روایت كه احساس آنى شاعر است كه نه فقط از پرنده كه از شكوفه، اتاق و حتى باران پشت پنجره ماهیتى «كاغذى» مى سازد. با وجود این در شعرم. آزاد به نمونه هاى شعر روایى هم مى توان برخورد، مانند شعر طنزآمیز «مباحثات» كه با این روایت آغاز مى شود:
پشت میز نشستیم/
سه تا بودیم/
میزهاى دیگر خالى بود./
ولى بند بعد بلافاصله به این صحنه بعدى خیالى مى دهد:
پشت میز آبى دریا/
سه تا ماهى/
با ماه بحث مى كردند./
نام این سه ماهى، آزادماهى، بهرام ماهى و سیروس ماهى ست كه شاید اشاره اى باشد به خود شاعر، بهرام اردبیلى و سیروس طاهباز.
سبك تغزلى شعر م.آزاد در عین حال كه به اثر او لطافت و توازن مى بخشد، آن را با دو عارضه نیز روبه رو مى كند: یكى بریده بریده بودن شعر و قطع ناگهانى آن كه شعر را به زمزمه اى ناتمام مبدل مى كند. گاهى شاعر مى كوشد با آوردن بندى در پایان شعر به این بریدگى انسجام بخشد. براى مثال در شعر «من بیم داشتم» كه قبلاً بندى از آن را نقل كردم، شاعر پس از این كه چند بار به كاغذى بودن چیزها اشاره مى كند در آخر سر مى كوشد كه با وارد كردن عنصر «موریانه ها» كه تا لحظه آخر خواننده از وجود آنها بى خبر است به بند هاى بریده بریده خود انسجام دهد:
«من بیم داشتم كه شبى/
موریانه ها/
بیداد كرده باشند.»
عارضه دوم عبارت پردازى است، زیرا م. آزاد مجبور است براى حفظ توازن در زمزمه هاى خود به حشو و آوردن واژه هاى اضافى تن دردهد. مثلاً توجه كنید به بند زیر از شعر «شك هاى شبانه»:
«اى شط برهنه، اى به سینه ى من/
گیسوى تو رودى از سریر بهار/
بر صخره ى سخت پرهیاهویى/
گیسوى تو باد را پریشان خواهد كرد!»
۲- شعر تصویر گر
دومین مشخصه شعر م. آزاد تصویر گرا بودن آن است. تصور مى كنم كه نخستین شماره مجله «آرش» مورخ ۱۳۴۰ بود كه بیانیه ایماژیستى ازرا پاوند تحت عنوان «چند نكن از یك تصویر گرا در شعر» چاپ شده بود كه در آن در تعریف «ایماژ» یا «تصویر» مى خوانیم: «تصویر نمودارگرهى شعورى احساسى است» و همچنین: «هر احساس را به صورت دقیق بیان كن.» و از آن مهم تر: «... در اینجا كلام تصویرى بر كلام احساسى پیشى مى گیرد.» شاید هیچ شاعرى آگاهانه تر از م. آزاد در آن سال ها، این اندرزها را در شعر خود به كار نبست. در شعر «آئینه ها تهى است» شاعر با آوردن این چند خط وضعیت سوداگران و خریداران را در شهر نشان مى دهد:
«در پشت شیشه ها/
كنسرو چیده اند و گل كاغذى/
از آب هاى كاشى دكان ها/
تصویر ماهیان قزل آلا را/
پاك كرده اند.»
در شعر «اندوه شیرین» به داستان غم انگیز فرهاد و شیرین اشاره مى شود و اگرچه به جز تكرار مضمون عشق خود آزارانه و دیگر آزارانه این دو شخصیت پیام دیگرى ندارد، اما در ارائه تصویر استاد است:
صداى تیشه آمد/
گفت شیرین/
(كنار ماهتابى ها به مهتاب)
روى آوردن به تصویر م .آزاد اجازه مى دهد كه به قول محمد حقوقى از «حرفى» شدن شعر بكاهد و شعر را به ایجاز و فشردگى كلام بكشاند. با این حال شعر تصویر گراى م.آزاد همیشه همراه پیامى است. مثلاً استفاده از «نیلوفر» در شعر م. آزاد یك درونمایه پایدار است كه بدون شك مضمونى عرفانى و بودایى دارد. در آن دوره «بازگشت به شرق مادر» یك گفتمان اصلى شمرده مى شد كه تاثیر آن را در «صداى پاى آب» سهراب سپهرى و «شرابخانه شرقى» محمد حقوقى به خوبى مى توان دید. از این گذشته در شعر هاى بلند م.آزاد مى توان به پیامى سیاسى برخورد. مثلاً در شعر «با من طلوع كن» اشاره به خسرو گلسرخى واضح است:
«هنگام انتحار/
هنگامه ى خزان است/
هنگام انتحار گل سرخ/
در كوچه هاى سنگى/
هنگامه ى طلوع شب از شب/
و رود را ببین/
كه چه هرزآبیست/
عشقى نمانده است و نمى دانى/
دیگر/
عشقى نمانده است.»
با این همه پیام اصلى م.آزاد را باید تنهایى و نومیدى دانست. بهترین نمونه آن شعر «من بیم داشتم» است كه پیشتر به آن اشاره كردیم. به بند اول شعر توجه كنید:
«مثل پرنده اى كه در او شور مردن است/
مثل شكوفه اى كه در او شور ریختن/
مثل همین پرنده ى خاموش كاغذى»
او در پرنده و شكوفه نه تنها مرگ و نابودى را مى بیند بلكه از آن بالاتر این واقعیت را به صورت «شور» و اشتیاقى آگاهانه تصویر مى كند. شاعر از پیش مى داند كه همه چیز «كاغذى» است و موریانه ها شبى همه چیز را جویده اند ولى فقط از آن بیم دارد كه این «یأس فلسفى» را به خود و دیگران ابراز كند.

م.آزاد یك شاعر شهرى است و با وجود این در شعرش عناصر طبیعى چون پرنده، شكوفه، باد، باران، رود، آتش، ماه، خورشید و نیلوفر به كرات دیده مى شود. اما نكته اینجا است كه این موجودات طبیعى هیچ یك جاندار و پویا نیستند و چون تصاویر در نقاشى اسلیمى، بى جان هستند و تنها ارزشى تمثیلى دارند. در نقاشى اسلیمى، مربع نشانه اى از چهار عنصر آب و خاك و باد و آتش است و دایره تمثیلى از بى نهایت بودن زمان. در شعرهاى م. آزاد نیز مانند نقاشان و خطاطان اسلامى پیش از هجوم مغول و نفوذ سبك چینى، عناصر طبیعى ارزشى نمادین دارند و كنش و واكنش میان آنها ذهنى و مجرد است نه عینى و مشخص. براى درك بهتر این موضوع، باید شعر او را با شعر طبیعت گراى نیما یوشیج مقایسه كرد. وقتى كه نیما از توكایى حرف مى زند كه بر تخته سنگى مرده و نقشى از او به جا مانده است، یا از سنگ پشتى كه در كنار رودخانه لمیده، یا خروسى كه از درون ده مى خواند یا سنگ چینى كه از اجاقى خرد به جا مانده است خواننده وجود آنها را حس مى كند و در ذهن، صحنه واقعى برخورد شاعر به آنها را ترسیم مى نماید. البته نیما، غالباً پس از ترسیم یك صحنه واقعى بلافاصله به یك خودنگرى دست مى زند و به آن موجود طبیعى بعدى درونى مى دهد. در نتیجه عناصر طبیعى در شعر نیما فقط ارزشى تمثیلى ندارد بلكه مانند هر برداشت دیگر حسى از عالم هستى، پذیراى تفسیرهاى گوناگون هستند: توكا فقط نشانه مرگ یا سنگ پشت فقط نشانه ایستادگى در عقیده یا اجاق خاموش تاویلى از رویاى بر باد رفته نیست. برعكس، طبیعت در دست م. آزاد به صورت ابزارى بى جان درمى آید كه در ذهن خواننده هیچ گونه صحنه واقعى یا احساسى مشخص را زنده نمى كنند. این كدام پرنده است كه در او شور مردن است یا این كدام كاكایى است كه مرده است؟ پرنده و شكوفه فقط عناصر ذهنى شاعر هستند كه شور او را به مرگ و نابودى نشان مى دهند و به همین دلیل تنها ارزشى فلسفى دارند.
۳- شعر صورتگر
شاعرى كه در عصر زرین شعر ما به صورتگرایى مشهور شد یدالله رویایى بود كه با سرودن «دریایى ها» امضاى شاعرانه خود را به ثبت رساند. توجه م. آزاد به موسیقى در شعر و قدرت او در تخیل و ایجازش در زبان از م.آزاد نه شاعرى صورتگرا كه سخن شناسى مسلط به شگردها و صورت هاى شعرى مى سازد.
این گرایش او را حتى در چگونگى تقطیع و شكل شعر روى كاغذ و نقطه گذارى مى توان مشاهده كرد. در كمتر شاعر دیگرى از این دوره است كه مى توان به استفاده از این همه ابرو و كمان و تیر خورد. او در واقع به صنعتگرى مى ماند كه هر جزء از شعر خود را به دقت انتخاب مى كند و ضربه قلم خود را حساب شده فرود مى آورد. ولى همین مهارت فنى او در عین حال چشم اسفندیار او هم هست. عبارت پردازى به خاطر رعایت موسیقى كلام و ترسیم اسلیمى و مرده عناصر طبیعى، پیامدهاى این ضعف هستند. اگر شعر او را با شعر فروغ و سهراب مقایسه كنیم درمى یابیم كه با وجود اینكه دو شاعر اخیر نیز به صورت شعر اهمیت مى دهند و موسیقى و تصویر در شعر آنها نقش مهمى دارد، در شعر آنها شورى خودانگیخته دیده مى شود كه در شعر م.آزاد جاى آن خالى است.منوچهر آتشى نیز چون م. آزاد شاعرى برجسته از دهه چهل بود كه موفق شد بیش از بیست سال پس از پایان آن دوره با انتشار مجموعه «وصف گل سورى» به تولدى دیگر دست یابد و به شعر خود جانى تازه دهد. م. آزاد متاسفانه پس از پایان این دوره نتوانست بر نمونه هاى زیباى شعر خود در این دوره اثرى تازه بیفزاید یا چون آتشى با پیش گرفتن راهى نو دستاوردى تازه بیافریند. با این همه تاثیر او را بر شاعران دیگر نمى توان نادیده گرفت و آنها هستند كه با توشه گرفتن از میراث او، راهش را ادامه مى دهند.۱
ژانویه ۲۰۰۶

 

نوشته شده توسط داریوش در  سه شنبه 22 فروردین 1385  و ساعت 10:04 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]