تبلیغات
اکسیر

 

 چهارشنبه 16 فروردین 1385

[عمومی , ]

روشنفكرها با پروین اعتصامى میانه خوبى ندارند. هر چقدر كه آدم هاى اخلاقى، اشعار پروین را حفظ مى كنند و در میان موعظه هاى اخلاقى به عنوان شاهد مثال مى آورند، روشنفكرها و اهل ادبیات جدید- و حتى اهل عرفان- هیچ رغبتى به خواندن و حفظ كردن اشعار این شاعر به انزوا كشیده شده از خود نشان نمى دهند. هر چقدر كه فروغ فرخزاد خوش اقبال است و اشعار قوى و ضعیفش- درهم- از نسلى به نسل دیگر منتقل مى شود، اشعار پروین اعتصامى مورد بى مهرى مفرط قرار گرفته و مى گیرد. امروز اگر اسمى از پروین مانده یكى به دلیل عنایتى بوده است كه مولفین كتاب هاى درسى به او داشته اند و یكى هم به جهت حافظه مثال زدنى وعاظ آشنا به ادبیات.پروین عمر درازى نكرد و از اخبار و نقل قول ها چنین برمى آید كه در این عمر كوتاه هم به او خوش نگذشت و چیزى جز شعر او را سرپا نگه نداشت. اما آیا این اشعار اخلاقى براى سر پا نگه داشتن زنى تنها و بى عشق كفایت مى كند؟ قریحه پروین مثال زدنى است خاصه اشعارى كه در كودكى سروده نشان از آن دارد كه او ذاتاً شاعر به دنیا آمده بوده اما اهل ادبیات نیز غالباً به قریحه شاعرى او اعتنایى نمى كنند و حتى گاهى تا آنجا پیش مى روند كه اشعار به جا مانده را به كسى نسبت مى دهند كه سمت استادى پروین را به عهده داشته است. اما هر چه هست به دور از این شایعات و به دور از این سلیقه جمعى و به دور از این میل به گریز از نصایح اخلاقى، پروین شاعرى بلندمرتبه است و اشعارش آدم را به روزگار شعراى كلاسیك مى برد. شاید پروین از این جهت منزوى است كه هرگز فرزند زمان خویشتن نبوده است. اما حقیقتاً این طور نیست و اگر كسى خوب دقت كند در خواهد یافت كه مواعظ اخلاقى او اگر ظاهرى كهنه و قدیمى دارند، اما محصول همین دوران ملال آور معاصر ما هستند. معروف ترین شعر پروین ماجراى مناظره محتسب و مست است: «محتسب مستى به ره دید و گریبانش گرفت/ مست گفت اى دوست این پیراهن است افسار نیست...» قریب به این مضمون و این مناظره نیز در سعدى است و یحتمل پروین متاثر از سعدى این قطعه را سروده است. اما وقتى چند بار این قطعه را مى خوانیم مى بینیم یك جاى كار اشكال دارد. همان اشكالى كه در واقع دوره و زمانه ما دارد و آن ستایش از عقل از سرمستى و بى عقلى است. در سروده سعدى چنان كه رسم آن زمانه بوده است مست از عقل دفاع نمى كند و محتسب را به عقلانیت متظاهرانه دعوت نمى كند. اما مست پروین در جواب بى كلاهى مى گوید كه «در سر عقل مى باید» و بى كلاهى عار نیست. فرصت نقد پروین نیست و این مهم از عهده نگارنده نیز ساخته نیست، اما عرضم این است كه بگویم اگر مشكلى در اشعار پروین هست همین متظاهرانه بودن پندها است. با این همه اشعار پروین زیبایى هاى خاص خود را هم دارا است و خاصه در امور اجتماعى و تقریباً سیاسى، اشعارى دلنشین هم به چشم مى خورد. از آن جمله آن قطعه معروف كه: «روزى  گذشت پادشهى از گذرگهى» هیچ وقت یادم نمى رود كه وقتى معلم ادبیات ما این شعر را مى خواند همه این پادشاه را محمدرضا پهلوى مى دیدیم و خودمان را هم جاى آن كودك یتیم مى گذاشتیم كه مى پرسید: «این تابناك چیست كه بر تاج پادشاست» و آواى آن پیرزن را نیز نداى حق طلبانه انقلابیون قلمداد مى كردیم كه مى گفت: این گرگ سال هاست كه با گله آشناست.یاد پروین اعتصامى بخیر.

 

نوشته شده توسط داریوش در  چهارشنبه 16 فروردین 1385  و ساعت 07:04 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]