تبلیغات
اکسیر

 

 پنجشنبه 25 اسفند 1384

[عمومی , ]

شاید کسی از ایرانیان نباشد که علی تجویدی را نشناسد.

سالخوردگان و میانسالان قاعدتاً این ترانه معروف بنان را که در برنامه گلها اجرا شد، به یاد دارند:

مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا تو کردی تو کردی تو کردی
مرا عاقبت رسوا، مست و بی پروا تو کردی تو کردی تو کردی
نداند کس جانا چه کردی چها کردی با ما چه کردی

جوانترها احتمالاً ترانه های مرضیه و دلکش را بیشتر به خاطر می آورند: "آتشی ز کاروان به جا مانده - این نشان ز کاروان جدا مانده... "، "امید جانم ز سفر باز آمد - شکر دهانم ز سفر باز آمد"، یا "از برت دامن کشان، رفتم ای نامهربان، از من آزرده دل، کی دگر بینی نشان، رفتم که رفتم"، "جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم - سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم"، و از همه آشناتر: "دیدی که رسوا شد دلم - غرق تمنا شد دلم ... فریاد اگر صیاد من، فارغ شود از یادم من، قدرم نداند / فریاد اگر از کوی خود، وز رشته گیسوی خود، بازم رهاند... ".

آهنگ همه این ترانه ها و بسیاری ترانه های دیگر را علی تجویدی ساخته است.

خودش درمصاحبه ای گفته است: "روی حدود ۱۵۰ ترانه، آهنگ گذاشته ام".

او در سال ۱۲۹۸ خورشیدی در تهران به دنیا آمد؛ بچه خیابان ری بود و فرزند هادی خان تجویدی نقاش و مینیاتورساز.

پدرش در مکتب کمال الملک نقاشی آموخته و در موسیقی نیز از محضر درویش خان کسب فیض کرده بود اما خود او از کودکی به موسیقی روی آورد.

به نوشته بهمن بوستان، علی تجویدی شور موسیقی را که در خون او می جوشید نخست با نواختن نی لبک فرو می نشانید اما دیری نکشید که نی لبک به دلیل نارسایی در ترجمه احوال درونی، به فلوت تبدیل شد.

حسینعلی ملاح در مقدمه ردیف تجویدی می گوید از خلال سخنانش دریافتم که در آغاز ویلون نمی زده، زمانی دور وقتی که بیش از ده سال نداشت "چوپانی با نوای نی خود به جانش آتش زده و این سوخته دل را به عرصه موسیقی کشانده است".

در هر حال این ابوالحسن صبا بود که او را به نواختن ویولن ترغیب کرد.

آشنایی آنها از آنجا پیدا شد که ابوالحسن خان صبا در نقاشی، شاگرد پدر علی تجویدی بود و به قول بهمن بوستان "شور او را در موسیقی دیده و دل به کارش سپرده بود".

 تنها شاگردی هستم که در کنار صبا و در زمان حیات خودشان در هنرستان عالی موسیقی تدریس می کردم
 
علی تجویدی

بعدها علی تجویدی نزد حاج آقا محمد ایرانی، موسی خان معروفی، اسماعیل قهرمانی و رکن الدین مختاری به آموختن موسیقی پرداخت.

رکن الدین مختاری همان سرپاس مختاری، رئیس شهربانی مخوف دوره رضاشاه است که زندانیان سیاسی از او خاطرات تلخی دارند و نام او به قول محمد ابراهیم باستانی پاریزی، مورخ معاصر "همراه با خشونت است" و از عجایب آنکه، در عین حال هنرمندی بزرگ و یکی از بانیان پیش درآمد و رنگ در موسیقی ایرانی بود.

تجویدی در مصاحبه ای که به مناسبت هشتادویکمین سال تولدش با وی انجام شده درباره استادان خود به گونه ای سخن گفته است که احساس می شود بیش از دیگران خود را وامدار حاج محمد ایرانی می داند: "زمانی که در محضر استاد صبا درس می گرفتم، به وسیله ایشان به شخصیتی به نام حاج آقا محمد ایرانی معرفی شدم که از منتقدان و موسیقیدانهای بزرگ میهن ما بود، این معرفی برای فراگیری سه تار و ردیف سازی صورت گرفت و من در جلسات ایشان با آقای اسماعیل قهرمانی که خلیفه کلاس آقا حسینقلی و میرزا عبدالله بود و تار نیز می نواخت آشنا شدم، در این جلسات من توانستم ضمن سه تار نوازی، ردیفها را که سینه به سینه نقل شده بود فرا بگیرم و به اقتضای جوانی و حضور ذهن آنچه را فراگرفته بودم همه در مغز من حک شد".

به غیر از اینان که در رشد و بالندگی وی تأثیر آشکاری داشته اند، مهدی ستایشگر در نام نامه موسیقی ایران زمین یادآور می شود که علی تجویدی نزد استادان ظهیرالدینی، حسین یاحقی، و هوشنگ استوار نیز آموزش دیده است.

خود او نیز در یکی از آخرین مصاحبه هایش به هوشنگ استوار اشاره کرده و گفته: "حدود چهل سال پیش بنا به توصیه مرحوم صبا خدمت دوست عزیزم آقای هوشنگ استوار یک دوره هارمونی و نزد پسر عمویم ضیا مختاری یک دوره سازبندی (ارکستراسیون) خوانده و فراگرفتم، از آن تاریخ به بعد تمام آهنگهایم را خودم تنظیم کردم، یعنی از جهت هماهنگی و سازبندی شخصاً رهبری کردم".

حسینعلی ملاح می نویسد: "در سال ۱۳۳۴ اداره کل هنرهای زیبا به تأسیس دوره ای اقدام کرد تا دارندگان امتیاز کلاسهای خصوصی در آنها آموزش ببینند، تا زمانی که این کلاسها دایر بود، تجویدی در کنار استاد صبا تدریس ویولن را بر عهده داشت، در سال ۱۳۳۶ پس از درگذشت استاد صبا، مسئولیت تدریس ویولن درهنرستان عالی موسیقی ملی به عهده او واگذار شد".

خودش در مصاحبه با مجله هنر موسیقی گفته: "تنها شاگردی هستم که در کنار صبا و در زمان حیات خودشان در هنرستان عالی موسیقی تدریس می کردم".

بهمن بوستان در همان مجله درباره تجویدی می نویسد: "از برکت محضر حاج آقا محمد ایرانی که خود از شاگردان و تربیت یافتگان میرزا عبدالله بود، روزنه ای روشن و دلپذیر از جزئیات و ظرایف ردیف موسیقی ایرانی به روایت مرحوم میرزا بسوی دل تجویدی گشوده شد، این دیدار فرصت مغتنمی در اختیار تجویدی جوان گذاشت که علاوه بر ردیف میرزا به تصنیفها، ضربیها، چهار مضرابها و پیش در آمدها که می رفت تا اندک اندک به فراموشی سپرده شود، دست یابد".

علی تجویدی به غیر از آهنگسازی، به نوازندگی در ویولن شهرت و مهارت داشت و از همین روی جذب برنامه ای شد که مرحوم داوود پیرنیا تحت عنوان برنامه گلها در رادیو راه انداخته بود.

این برنامه از زیباترین و جالبترین کارها در عرصه موسیقی ایرانی به شمار می آید و استادانی چون ابوالحسن صبا، مرتضی خان محجوبی، حسن کسایی، جلیل شهناز، رضا ورزنده و حسین تهرانی با آن کار می کردند.

خود علی تجویدی درباره راهیابی به برنامه گلها و آشنایی با مرحوم پیرنیا گفته است: " ... روزی در راهروی رادیو مرد بسیار متشخصی که او را نمی شناختم به سمت من آمد و وقتی مرا در آغوش گرفت از من سؤال کرد چند بار از سولوی [تکنوازی] شما می توانم در برنامه گلها استفاده کنم؟ در پاسخ گفتم: برنامه گلها چیست؟ گفت بیا برویم تا نشانتان بدهم، به اتفاق ایشان رفتم دیدم برنامه ای ضبط می شود که در آن شعر می خوانند و در عین حال صدای ویولن من در حال پخش است و در واقع زمینه کار است، بعد از این مطلب متوجه شدم که مخاطب من مرحوم پیرنیاست".

او سپس حکایت می کند که در آن زمان به کار اداری مشغول بوده و پیرنیا که از موضوع اطلاع داشته، به او گفته است: "من معاون نخست وزیر بودم استعفا کردم و به کار موسیقی پرداختم، حیف است که شما با رفتن به اداره وقت خود را تلف کنید"، "تأثیر این کلام چنان بود که استعفا کردم و در نتیجه تمام وقتم صرف موسیقی و بخصوص برنامه گلها شد".

چنین شخصیتی که تمام عمر خود را صرف موسیقی کرده بود پس از انقلاب از اتفاقاتی که برای موسیقی افتاد بسیار دلگیر و افسرده خاطر بود و حدود بیست سال تا زمان وزارت ارشاد عطاء الله مهاجرانی در انزوا می زیست و به یاد دارد که پس از انقلاب مدتی وضع موسیقی روشن نبود "به نحوی که شخص من و دیگران سازهایشان را مخفی کرده بودند و متأسفانه به خاطر دارم که چه سازها که شکسته نشد".

به همین جهت است که وقتی نوار یادگار استاد به مناسبت بزرگداشت وی در سال ۷۹ ضبط و منتشر شد، بسیار خوشحال شد و احساس کرد از انزوا به در آمده است.

در پاسخ سؤالی گفت: "سکوت بیست ساله من می رفت که به درازا کشد، چرا که در این مدت هیچ اثری ضبط نکردم، تشویق یکی از شاگردانم و استمرار در اصرار دوستانم مرا از این افسردگی طولانی به در آورد، هنرمند با انتشار آثارش زنده است و من هنوز در انتظار چاپ بعضی از کتابهایم بودم که این شاگرد عزیزم از من خواست که اثری ضبط کنم، پیشنهاد او چراغ امیدی در دلم افروخت، در یک لحظه فکر کردم شاید کوتاهی از من بوده است، چرا که بیست سال در تنهایی ویولن می زدم و تنها شنونده من دیوارهای اتاق کارم بود".

او که بیشتر آهنگ های خود را برای رادیو و خوانندگان رادیو و تلویزیون ساخته و مانند همگنانش از طریق این رسانه ها به اشاعه موسیقی همت گمارده بود، در باره سیاست صداوسیما در زمینه موسیقی گفته است: "صداوسیما به اعتقاد من در حال حاضر بیشتر ارگانی سیاسی است و به همین لحاظ نمی توانیم توقع داشته باشیم که برای اشاعه موسیقی قدمهای مؤثری بردارد".

 

نوشته شده توسط داریوش در  پنجشنبه 25 اسفند 1384  و ساعت 11:03 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

داریوش (134)


موضوعات

عمومی (134)


 آرشیو

خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (13)
اسفند 1384 (11)
بهمن 1384 (23)
دی 1384 (14)
آذر 1384 (40)
آبان 1384 (24)
مهر 1384 (7)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

شعر ایرونی (-)
آ وای آزاد (-)
روزنامه صبح به وقت تهران (-)
گردون (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]